چگونه کمرویی خویش را از میان برداریم ؟
کمرویی مشکل پیچیدهای است که برای غلبه برآن باید از روشهای مختلف استفاده کرد. توصیهها و تمریناتی
تغییر زندگی
اگر دیگر نمیخواهید تحت عنوان وامانده اجتماعی به حیات خود ادامه دهید یا از دیدن اینکه ، کمرویی شدید مانع استفاده از فرصتهای خوب زندگی میشود، احساس ناراحتی میکنید، وقت آن است که همه چیز را تغییر دهید. چهارنوع تغییرات اساسی میباید انجام شود که عبارتند از:
تغییر شیوههای فکری درباره خود و کمرویی
تغییر نوع رفتارها
تغییر درنحوه نگرش به عملکردها و شیوههای فکری افراد دیگر
تغییر ارزشهای اجتماعی مربوط به کمرویی
اعتقاد به تغییرپذیری
اگر خواهان تغییر زندگی باشیم ولی اعتقاد به امکان تغییرپذیری نداشته باشیم، تغییر رفتاری و فکری اساسی در فرد بوجود نمیآید. بسیاری از افراد ، افسانه تغییر ناپذیربودن را پذیرفتهاند و به تغییرات ایجاد شده با بدبینی مینگرند. مثلا میگویند ممکن است در مورد دیگران موثر باشد، ولی نمیتواند در من تغییر ایجاد کند. اما شواهد زیادی از این نتیجه گیری متضاد حمایت میکنند، که شخصیت و رفتار افراد در صورت تغییر موقعیت کاملا تغییر پذیرند. در واقع طبیعت انسان به نحو قابل توجهی انعطاف پذیر است و به سرعت خود را با چالشهای موجود در محیط منطبق میکند. انطباق پذیری با تغییرات محیطی در واقع تمام حیات و زندگی است.
شجاع بودن
بسیاری از نیروهای درونی ، ما را در جایی که قرار داریم، نگاه میدارند و مانع از حرکت ما در جهت عملی ساختن تواناییهای بالقوهمان میشوند. غلبه بر چنین مخالفان نیرومندی نیازمند داشتن تعهدی قوی از جانب افراد است. انجام تمرینات روزانه ده دقیقهای در خلوت خانه کارساز نخواهد بود. در واقع برای کمرو نبودن باید تصمیم بگیرید، چه نوع انسان میخواهید باشید و آنگاه وقت و انرژی خود را در جهت جامه عمل پوشاندن به آنها صرف کنید.
روشهای درمان کمرویی
شناخت خود
پس ازسالها زندگی با شخص خود بنظر میرسد که باید خودمان را به خوبی بشناسیم. در کمال تعجب باید گفت که فقط تعداد کمی از افراد چنین هستند. ما انسانها برای شناخت واقعی خودمان وقت صرف نمیکنیم. تمرینهایی وجود دارند که افراد را قادر میسازند که افکار و احساسات خودشان را با نگاهی نزدیکتر و دقیقتر به تصویر بکشند. بعضی از آنها عبارتند از:
برچسب زدن به خود : فهرستی از ده لغت ، عبارت و ویژگی شخصیتی که به بهترین شکل معرف شماست، تهیه کنید. سپس هر یک از این عبارات را یکبار خودتان و بار دیگر توسط بهترین دوستتان از یک تا ده نمره گذاری کرده توسط کلمات مثبت ، منفی و خنثی رتبه بندی کنید. رتبه بندی و نمره گذاری خود و دوستتان را با یکدیگر مقایسه کنید.
یک ماه فرصت برای زندگی : فرض کنید، به یک بیماری لاعلاج دچار شده و فقط یک ماه فرصت زندگی کردن داشتید. این یک ماه را چگونه سپری میکردید؟ کجا میرفتید؟ دوست داشتید موقع مرگ چه کسی کنار شما باشد؟ دوست داشتید روی سنگ قبرتان چه چیزی نوشته شود؟
درک کمرویی خود
اگر بتوانید علت کمرویی خود را مشخص کنید، عملکردتان اثر بخشتر خواهد بود. درک علل ، همبستهها و پیامدهای کمروی دو فایده مهم دارد. اول آنکه زمینه را برای ارائه طرحی عقلانی جهت دخالت و مداوا آماده میکند. علاوه بر آن با تجزیه و تحلیل صریح ماهیت و ابعاد کمرویی آن را ازحالت ذهنی خارج و به آن عینیت میبخشید. برای این شناخت باید به سوالات زیر پاسخ دهید.
آیا خود را فرد کمرویی میدانید؟ به چه میزان؟ (از بینهایت کمرو تا فقط مختصری کمرو )
علت یا علتهای کمرویی خود را مشخص کنید ( نظیر ترس از طردشدن ، عدم اطمینان به خود ، معلول بودن و ...)
چه موقعیتهایی باعث بروز احساسات کمرویی در شما میشوند ( نظیر موقعیتهای اجتماعی ، گروهها ، جنس مخالف و … )
موقع احساس کمرویی چه نشانههایی در شما بروز میکند؟ ( علائم جسمانی ، افکار و احساسات و رفتارهای خود را موقع کمرویی مشخص کنید).
پیامدهای منفی و مثبت کمرو بودن کدام هستند؟
پرورش اعتماد به نفس
اعتماد به نفس (self-confidence) یعنی میزان ارزشی که به خودمان در مقایسه با دیگران قائل هستیم. افرادی که برای خویشتن ارزش مثبتی قائل هستند، احساس امنیت و آرامش خاطر بیشتری دارند. چنین افرادی به تقویت کنندههای اجتماعی و ستایشهای دیگران وابستگی ندارند. زیرا آموختهاند چگونه بهترین دوست خود و بزرگترین مشفق خویشتن باشند. در مقابل افرادی که از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستند، معمولا منفعل تر ، ترغیب پذیرتر و دارای محبوبیت کمتر هستند. این افراد نسبت به انتقاد منفی به شدت حساس هستند و فکر میکنند که این انتقاد ناشایستگی آنان را ثابت میکند. تحقیقات مختلف همبستگی معنی داری را بین کمرویی و اعتماد به نفس پایین گزارش کردهاند. بدین معنی که زمانی که کمرویی شدید است، اعتماد به نفس نیز پایین است و زمانی که اعتماد به نفس بالایی وجود دارد، کمرویی از صحنه حذف میشود.
آموزش مهارت اجتماعی
لازم است، به افراد کمرو مهارتهای اجتماعی آموزش داده شود تا از دستور العملهای ساده و مستقیم ویژهای برای تغییر الگوهای رفتاری خود جهت دریافت پاداشهای اجتماعی بیشتر استفاده کنند. در این زمینه لازم است آنها مطالبی را فرا بگیرند، تمرین کنند، تشویق شوند و روشهایی که آنها را از نظر جسمانی و اجتماعی جالب توج تر میکند، فرا بگیرند. بخش اعظم این روشها تحت عنوان جرات آموزی (Assertive Training) ارائه میشوند. برخی از این روشها شامل آموزش لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر ، شروع یک گفتگو ، آموزش گفتگو با افراد ناشناس ، آموزش گوش کردن فعال ، آموزش نه گفتن است.
اعتقادات غلط در مورد ورزش
۱. وقت کافی برای ورزش کردن ندارم.
هیچکس برای ورزش کردن وقت ندارد. ما در عصر فعالیت و کُنِش زندگی میکنیم و دیگر عصر بعد از ظهرهای آزاد و لم دادن روی کاناپه و تماشای تلویزیون به سر آمده است. همه سعی میکنند تا میتوانند کارهای مختلف را پشت سر هم انجام دهند یا حتی در یک زمان چند کار را با هم انجام دهند.
اما اگر خوب فکر کنید، می بینید که ورزش خود باعث افزایش زمان می شود، چون طول عمر را بیشتر می کند. اگر هر روز فقط ۳۰ دقیقه از وقت خود را برای ورزش اختصاص دهید، خواهید توانست در سالهای طلایی زندگیتان پر از انرژی به همه ی کارهای خود برسید. هیچوقت با کمبود توان و انرژی روبه رو نخواهید شد، و قادر خواهید بود از بروز بیماریهایی که با بالا رفتن سن ایجاد می شود نیز جلوگیری کنید. ورزش و رژیم غذایی دو اصل مهم در دوران جوانی است. در همان ۳۰ دقیقه ای که من پیشنهاد کردم، میتوانید مواد شیمیایی مفید را بدن ایجاد کنید و پرانرژی و شاداب بمانید
۲. من چاقم، چون از بچگی متابولیسم بدنم پایین بوده است.
تحقیقات نشان داده است که اکثر انسانها متابولیسمی متوسط دارند. اما اکثراً چون می بینند که خیلی راحت چاق می شوند، تصور می کنند که بدنشان متابولیسم خوبی ندارد. حقیقت این است که اگر درست غذا بخورند و ورزش کنند، متوجه تغییراتی فوق العاده می شوند.
البته افراد چاقی هم هستند که متابولیسم بدنشان واقعاً پایین تر از حد متوسط است و به آسانی چاق می شوند. اما راه های زیادی برای کمک به این دسته از افراد وجود دارد. البته این افراد نباید توقع داشته باشند که هیکل مانکنی پیدا کنند، اما می توانند حداقل هیکلی متوسط داشته باشند.
۳. اگر ورزش کنم، هیکلم مثل بدنسازها می شود.
می دانم که ممکن است دوست نداشته باشید هیکلتان مثل هیکل ورزشکاران بدنساز به نظر برسد. اما مطمئناً دلتان هم نمی خواهد که هیکلتان مانند هیکل برخی افراد گنده و چاق باشد. اگر من راه هایی را به شما معرفی کنم که از طریق آن بدنسازان حرفه ای چربی بدنشان را به پایین ترین حد می رسانند، متابولیسم بدنشان را افزایش می دهند و به بدنهایشان شکل و فُرم می دهند، چه؟
به علاوه، عضله بسیار متراکم تر از چربی است و فضای کمتری می گیرد.. درواقع، میزان مساوی ماهیچه، نصف فضای چربی را می گیرد. به هیچوجه تصور نکنید که ماهیچه آوردن بدهیکلتان میکند، برعکس به هیکلتان فرم می دهد و آن را زیباتر می سازد.
۴. چون درست غذا می خورم، لازم نیست ورزش کنم.
اصلاً درست نیست. تغذیه ی مناسب و ورزش باید با هم همراه باشد تا نتیجه ی مطلوب حاصل شود. فکر نکنید اگر کم غذا بخورید، خوش هیکل می مانید. باید بدانید که اگر کالری لازم برای بدن به آن نرسد، بدن به دو چیز پناه می برد: یکی ماهیچه ها و یکی چربی ها. متاسفانه، برای بدن آسانتر است که سراغ ماهیچه ها برود و آن ها را از بین ببرد. به همین خاطر است که اکثر رژیم های غذایی مدت زمانی طولانی به طول می انجامد. چون مردم میزان کالری مصرف خود را به پایین تر از حد معمول میرسانند، بدن نیز برای جبران به ماهیچه ها پناه می برد و متابولیسم بدن به این طریق کاهش می یابد. به همین خاطر معمولاً رژیم گرفتن کاری بسیار دشوار است.
اما اگر هر روز ورزش کنید، بدنتان قبل از رجوع به ماهیچه ها صبر می کند و با خود فکر میکند که برای بلند کردن وزنه ها به این عضلات نیاز دارد پس دست از آن می کشد و به سراغ چربی ها می رود. به همین خاطر است که رژیم غذایی همراه با ورزش همیشه نتیجه ی مثبت می دهد.
۵. چند وقت ورزش میکنم، بعد دست از آن می کشم.
حتی اگر از ابتدا به خود عادت نداده باشید که همراه با رژیم غذایی مناسب ورزش هم بکنید، نگران نباشید، هر وقت بخواهید میتوانید شروع کنید و بدنتان را عادت بدهید. همه ی ما در طول روز کارهایی را انجام می دهیم که برای ما به شکل عادت درآمده است: دوش گرفتن، صبحانه خوردن، سر کار رفتن، و ....چرا نباید ورزش را نیز جزئی از این عادت ها درآوریم؟ چرا نباید زمانی را هرچند اندک به ورزش کردن اختصاص دهیم و این کار را پیوسته و هر روز انجام دهیم و به هیچ وجه پشت گوش نیندازیم.
با اینکار خیلی زود تغییرات شگرفی را هم از لحاظ فیزیکی و هم روحی در خود مشاهده خواهید کرد و بعد با خود می گویید که واقعاً ارزشش را داشته است.. مطمئن باشید این هم خیلی زود، مثل غذا خوردن، جزء عادت هایتان درمی آید.
● شما می توانید....
این افکار و تصورات غلط از نظر من خیلی متداول هستند. سالهای سال است که با مردم سر و کار دارم و این حرفها به گوشم خورده است. اما بهتر است بدانید که این تصورات اشتباه فقط شما را از رسیدن به آن هیکل دلخواهان دور می کند و هیچ فایده دیگری ندارند. پس از همین امروز شروع کنید و این تصورات را دور بریزید .
از کجا بفهمیم افسرده ایم یا نه ؟
این بیماری با تمام قدرت شیوعی که دارد،کاملا درمان پذیر است.
بعضی از مهم ترین علائم احساسی فردی که دچار افسردگی است شامل موارد زیر است:
1- احساس غم،پوچی،نا امیدی و یا بهت زدگی:این احساس تقریبا همیشه افراد افسرده را درگیر می کند.
2- از دست دادن علاقه به چیزهایی که قبلا از آن لذت می بردیم:عدم علاقه به دوستان،از دست دادن میل جنسی و یا انجام سرگرمی هایی که قبلا برای فرد لذت بخش بوده است.
3- اضطراب و بی قراری: ممکن است فرد زودجوش وعصبی شود و کمتر احساس آرامش داشته باشد.
4- مشکل در تصمیم گیری: افسردگی باعث می شود که فرد نتواند به روشنی فکر کند و یا تمرکز بگیرد و ساده ترین انتخاب ها به نظر ناتوان کننده برسد.
5- احساس گناه و بی ارزشی: ممکن است فرد راجع به مسئله ای که در مورد آن مقصر نیست احساس گناه کند.یا راجع به کوچکترین خطایی که مرتکب می شود شدیدا احساس گناه کند.
6- تفکرات مرگ و خودکشی: تفکرات در چنین وضعیتی بسیار متنوع است.بعضی از افراد آرزو می کنند که ای کاش مرده بودند.آنها تصور می کنند که امور دنیا بدون آنها بهتر سپری می شود.بعضی دیگر طرح های آشکاری برای آسیب زدن به خود تدارک می بینند.
علائم فیزیکی افسردگی
1- خستگی و از دست دادن انرژی
2- خوابیدن بیش از اندازه یا خیلی کم
3- تغییر اشتها و وزن
4- مشکل تمرکز
5- درد و ناراحتی
6- نا آرامی
دلایل بروز افسردگی
تقریبا می توان گفت که هیچ دلیل مشخصی برای بروز افسردگی وجود ندارد.این بیماری نوعی اختلال پیچیده است که تحت تاثیر خیلی از عوامل بروز می کند.همچنین ممکن است هرکس در هر برهه ای از زندگی فارغ از جنس،نژاد،سطح اقتصادی و قومیت دچار این بیماری شود.بعضی از اتفاقات مهم زندگی نیز می تواند منشا بروز افسردگی باشد.اتفاقاتی مثل مرگ دوستان و یا سایر عزیزان،طلاق،از دست دادن شغل و یا جابه جایی و نقل مکان.حتی اتفاقات به ظاهر خوب زندگی مثل ازدواج و پدر و مادر شدن نیز می تواند دلیل بروز افسردگی باشد.تغییرات هورمونی و یا ابتلا به بعضی از امراض از جمله دیگر عوامل بروز افسردگی است.بعضی از افسردگی ها نیز هیچ دلیل مشخصی ندارد.
بعضی از مهم ترین فاکتورهای خطر برای بروز افسردگی عبارتند از:
1- سابقه خانوادگی ابتلا به افسردگی
2- مرگ و یا بیماری یکی از عزیزان
3- بحث های استرس زا مثل دعواهای خانوادگی و یا مشاجرات شغلی
4- سوء استفاده جنسی، عاطفی و یا فیزیکی
5- اتفاقات مهم زندگی مثل فارغ التحصیل شدن،تعویض شغل ،ازدواج و طلاق،باز نشسته شدن،پدر و مادر شدن
6- مشکلات مالی
درمان
یکی از داروهای تجویزی برای افراد مبتلا به افسردگی،داروی سیمبالتا Cymbalta یا دولاکستین Duloxetine می باشد.این دارو باید تنها در صورت تجویز پزشک و کاملا با احتیاط مصرف شود.تاثیر اصلی این دارو جلوگیری از بروز تفکرات خودکش و یا خودآزاری است.نکته اساسی که در مورد مصرف این دارو باید بیان کرد این است که استفاده کنندگان از آن در صورتی که متوجه بدتر شدن علائم افسردگی شدند باید سریعا به پزشک اطلاع دهند.(احتمال بروز این وضعیت به خصوص در مورد افراد زیر 25 سال بیشتر است.)
راههای به دست آوردن آرامش

١-جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه کنید.
2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت
بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره ی
آرامش است، با زور نمی توان آن را ایجاد کرد، باید زمانی که فرا رسید آن را
بپذیرید. اگر برایتان امکان دارد دست کم روزی یک ساعت، تنها به اتاقی بروید و در
را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می گویند که برای
تغییر گذشته کاری نمی توان کرد، آنگاه از فکر ادامه زندگی لذت می برند.
4- وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکرهای جور و واجور است و جای خالی در آن
نیست، با قدم زدن، آنها را پاک کنید.
5- اگر نتوانید کسی را ببخشید، افکار خشمگین تان شما را برای همیشه با این افراد
مرتبط خواهد کرد. شاد کردن دیگران، باعث آرامش می شود.
6- آرامش را از کودکان بیاموزید، ببینید
که چگونه در همان لحظه ای که هستند، زندگی می کنند و لذت می برند.
7- از همان که هستید راضی باشید، در این
صورت احساس آرامش بیشتری می کنید.
8- هرچه اکسیژن بیشتری به شما برسد، آرام
تر خواهید شد، خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
9- مهم نیست که با شما مؤدبانه برخورد
کنند یا نه، برخورد مؤدبانه ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد
شد.
10- سرعت حرکت شما با احساستان رابطه ای
مستقیم دارد، آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام تر کنید، طولی نمی کشد که
آرام خواهید شد. گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بکشید، عضلات خود را
شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.
11- با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده،
احساس آرامش را به جمع منتقل کنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید که با صدای
بلند صحبت کند؟
12- با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.
13- راحتی، یکی از عناصر مهم آرامش است،
مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و کفش راحت:
• هر چند وقت یک بار ساعتتان را کنار
بگذارید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
• در آوردن کفشها به کاهش فشار عصبی کمک
میکند.
• فشردن یک توپ کوچک، تنشهای عصبی را که
در انگشتان و دستهای شما متمرکز شدهاند، خالی می کند.
• لباسهای گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی
و احساس آرامش می شود.
14- لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید
و از آنها عکس و فیلم بگیرید، سپس بیشتر وقتها آنها را به یاد آورید و درباره
شان فکر کنید و لذت ببرید.
15- هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی
باعث آرامش می شوند، مسافرت به سواحل دریا را فراموش نکنید. تماشای ماهی ها مثل
خیره شدن به دریا، در شما ایجاد آرامش می کند، زیرا ماهیها آرام شنا می کنند و
آرام تنفس می کنند.
16- آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید
قوای فکری و احساس آرامش خواهد شد.
17- برای تأثیر بیشتر و رسیدن به آرامش،
در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.
18- تمرین کنید که آرامتر از حد معمول
صحبت کنید، این کار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را کم می کند و به شما اجازه
میدهد، ذهن و فکرتان را از بسیاری مسائل پاک کنید.
19- احساسات و مشکلات خود را به دیگران
بگویید و آرامش بیشتری احساس کنید.
20- یکی از مهمترین مهارتها در آرام
بودن، فکر نکردن به مسائل کوچک است، دومین مهارت، کوچک شمردن تمام مسایل است.
شاد کردن دیگران، موجب آرامش می شود. نمی
دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یک کارتن خواب هدیه
دهید. قدردانی کنید. دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف که
وظیفه نیست!
22- اگر می دانستید که: «سیگار کشیدن +
ورزش نکردن = استرس ، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی کشیدید و ورزش کردن را
به تعویق نمی انداختید.
8 اصل برای یک زندگی 20
2- در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار استکه می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.
3- هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بی جا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.
4- آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.
5- دل تان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.
6- سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.
7- تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یک درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.
8- همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.
تفاوتهای بین وابستگی ودلبستگی چیست؟
● وابستگی چیست؟
در قالب یک جمله یعنی اینکه: ”ما در ارتباط با کسی یا چیز آنچنان مجذوب شدهایم که احساس میکنیم با نبودن آن، ما نیز نابود میشویم“ در ین حالت، ما به شدت به اتصال عاطفی، انرژیکی و ... آن عادت کردهایم.
برای تجربهٔ این وضعیت میتوانیم به کاری فکر کنیم که ما را اذیت میکند، ولی نمیتوانیم آن را رها کنیم یا ارتباطی را تصور کنیم که ما را اذیت میکند، ولی نمیتوانیم آن را قطع کنیم و یا مواردی را در نظر بگیریم که قوتی به جائی از آن فکر میکنیم، عذاب میکشیم.
● پیوستگی چیست؟
پیوستگی از نظر ما یعنی اینکه با آنچه در ارتباط قرار گرفتهایم و به آن عشق میورزیم یا دوستش داریم احساس وحدت و یگانگی کنیم با وجود لذت شادمانی، سعادت و خوشی در آن، ما نیز خشنود میشویم. در این حالت، بودن یا نبودن او در کنار ما، احساس بسیار خوب یا بسیار بد به ما نمیدهد، بلکه وجود او باعث حس رضایت در درون ما میشود. بهعبارتی دیگر، با نبودن او باز هم احساس رضایت در ما باقی مانده و حال خوبمان را میتوانیم حفظ کنیم.
● چگونه حالت وابستگی خود را به احساس پیوستگی تبدیل کنیم؟
الف) شناخت موارد وابستگی:
در خلوت خود یا با کمک گرفتن از فردی لایق، بررسی کنیم کدامیک از موارد کار، پول، پرخوری، پرحرفی و ... بیشترین وابستگی را برای ما ایجاد کرده است. بررسی کنیم که کدامیک از نیروها مثل نیاز، هوس، ترس، شک و تردید و ... در ما در این ارتباط فعالتر میباشند.
در رفتار خود بررسی کنیم به خاطر چه سوژهای از خواب و خوراک خود کم میکنیم و فکر و احساس ما در چه مواردی، ما را بهطور ناخواسته به دنبال خود میکشاند و در کنترل آن دچار مشکل میشویم. برای چه مواردی بیشتر از حد توان خود وقت میگذاریم و به خاطر اینکه هدیهای به فردی بدهیم یا در کنارش باشیم، از سلامتی خود میکاهیم، بررسی کنیم در ارتباط با رسیدن به چه خواستههائی خود را کوچک و حقیر میسازیم و در ارتباط با چه افرادی، اتمام توان خود را بهکار میگیریم تا خواستههای خود را از آنها گدائی کنیم. بررسی کنیم با چه کسانی ارتباطی بیمعنا و سست داریم یا ارتباط ما مرده و نامطلوب است و دراین ارتباط به دنبال چه میگردیم. در نظر بگیریم ترس از دستدادن چه چیزهائی را داریم، تا متوجه شویم ریشههای وابستگی ما کدام هستند.
ب) تکنیکهای رهائی از وابستگی
آنچه ما را سرشار از عشق، رضایتخاطر و آرامش میکند و در ارتباط سالم دوطرفهای قرار میدهد، مشخصههای دیگری دارد که بهطور ظریف و حساسی قابل تفکیک میباشند. چنانچه راههای زیر را بهکار گیریم، میتوانیم تجربه کنیم که در وضعیت وابستگی قرار گرفتهایم یا پیوستگی و در پی آن میتوانیم از فضای جهنمی وابستگی، رها شده و از فضای بهشتی پیوستگی لذت ببریم.
ادامه مطلب را حتما بخوانید...۱) قطع وابستگی
دربارهٔ افراد یا مواردی که در نزدیکی با آنها یا حتی به دور از آنها احساس میکنیم که دچار نگرانی میشویم و حتی بهصورت وسواسگونهای میخواهیم گرفتاریها و رفتارشان را کنترل کنیم و بهطور مرتب میخواهیم برای آنها نقش مددکار را بازی کنیم. از این به بعد، اینگونه بیندیشیم که هر فردی مسئول اعمال خویش است. به جای کنترل افراطی و به اسارت کشیدن آنها، اجازه دهیم خودشان فرصت کسب تجربه را داشته باشند. ما فقط باید آنها را راهنمائی کنیم تا در حد توانائی خود بهصورت منسجم و سازمانیافته پیشرفت کنند.
۲) رهائی از رفتارهای وابستگی
بدون ترس، یک نسبت از رفتارهائی که وابستگی خود را در پشت آن پنهان کردهایم، تهیه کرده و آنها را از رفتار خود حذف کنیم. بر روی مواردی مانند دروغ گفتن، غر زدن، اصرار به متقاعد کردن، التماس کردن، رشوه دادن، طراحی حقههای کوچک و بزرگ، بچهدار شدن به قصد وابسته کردن، تحقیر کردن، شکایت کردن، محکوم کردن و.... حضور خود را قویتر کنیم تا بتوانیم باورها و ریشههای به وجود آورندهٔ این اعمال را بشناسیم؛ سپس روبهروی هر کدام بنویسیم چه باورها و توانمندیهائی را لازم است در خود تقویت کنیم تا به این کارها دست نزنیم.
۳) عامل وبستگیزا را رها کنیم
کلیهٔ مواردی مانند: گرفتن، اعتبار، پست، مقام، قدرت، احترام و سایر مواردی که به واسطهٔ آنها میخواهیم به احساس سرخوشی و رضایت برسیم را شناسائی کنیم.
۴) استقلال خود را حفظ کنیم
زمانی که عاشق دیگران میشویم یا اجازه میهیم که دیگران عاشق ما شوند، مراقب باشیم که در عین لذت بردن از حمایت عاشقانهٔ طرف مقابل خود یا دادن حمایت عاشقانه به او، طوری رفتار کنیم که بدون حضور او نیز بتوانیم به خواستههای خود برسیم.
۵) اعتماد به خود، اتکاء به خداوند
در حالتی از حضور قرار بگیریم که حس کنیم مواردی مانند ناامیدی، ترس، ضعف و هرگونه کمبود دیگر فقط با حضور خداوند تکمیل میگردد اما فقط حق داریم به خدای خود وابسته باشیم که همواره از اوج آسمانها تا قعر زمین و در فضای بین آن دو و مهمتر از همه در وجود خود ما حضور دارد و همیشه با ما است.
۶) رهائی از شرمندگی
به یکی از بزرگترین طرفهای خداوند که ”توبه“ نامیده میشود، آگاهتر شویم. با خدای خود راز و نیا کنیم. تمام ضعفها، اشتباهها و گناههای خود را به او اعتراف کنیم و فقط او را حمایتگر اصلی بدانیم و به هر چه غیر از اوست، به هیچ عنوان تکیه نکنیم.
۷) بالا بردن آگاهی و تغییر باورهای وابستهکننده
باورهائی مانند ”شرمنده میشوم اگر... را انجام دهم“ یا ”اگر... را انجام ندهم، یعنی هنوز بزرگ نشدهام“ و یا ”حلقهٔ ازدواج، حلقه بندگی است“ را رها کنیم و کانون توجه خود را به باورهای پیشرونده معطوف کنیم.
۸) آمادهسازی دستها و شبکهٔ حمایتگر
از دوستهائی که بهطور حقیقی، ما را دوست دارند، کمک بگیریم تا ما را یاری دهند که به این توانمندی بریم. چنانچه آن سوژه را نیز از دست بدهیم، باز هم ارزشمند، کامل و دوستداشتنی باقی میمانیم و به ما کمک کنند تا پس از قطع ارتباط، دوباره به سراغش نرویم.
۹) رهائی از وابستگی و رسیدن به پیوستگی
در اوج آرامش و قدرت، آسیبهای مربوط به وابستگیهای قبلی خود را ترمیم کنیم به این منظور:
الف) خودمان را دوست داشته باشیم و برای یادگیری مهارتهای دوست داشت خود، به جلسههای عملی آموزش مهارتهای زندگی بهمنظور خودباوری و همیاری برویم.
ب) همواره جهت وابستگی خود را در سبز عشق الهی و توکل به قدرت برتر جهان هستی معطوف کنیم.
ج) رابطهای را ایجاد کنیم که در آن شکوفائی استعدادها و توانمندیهای ما امکانپذیر شود.
۱۰) انجام مراقبه به صورت یک عادت روزانه
برای کسب لذت بیشتر، مراقبه را جزء یکی از مهمترین کارهای روزانهٔ خود قرار دهیم.
تا میتوانیم آمادگی دریافت عشق را در خود بیشتر کنیم. همواره همانند داشتن تغذیهای سالم، تمامی ده مخزن عشق خود را بهطور متعادل شارژ کنیم. در هر ارتباط حضور خود را بر روی عشقی که از سوی خداوند در هر مورد ظاهر میشود، حفظ کنیم چه این عشق در حوزهٔ ارتباطهای زناشوئی باشد و چه در ارتباطهای اجتماعی و یا دیگر رابطههائی که وجود ما را به وجد و سرور میآورد
ازادی حجاب از دیدگاه دکتر شریعتی
توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است:
درست مثل این است که طبیبی - یه به هر حال ادمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که << جوش نزن >> و << زخم نشو >> ; و بعد هم بگوید که به طور مثال << زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ; جوش صورت فلان قدر بد است >>!
این اگر چه درست است - اصولا چه تاثیری دارد؟چه می خواهد بشنود و چه نتیجه ای می خواهد بگیرد؟
به جای این صحبت ها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل به وجود امده ; ان ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید , نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد , و عبادت را بر پسر تحمیل کرد , مگر اینکه یک اگاهی انسانی پیدا کند و اینها نماینده یک طرز فکر باشد.
ایا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟
نه , طرز تفکر خاص نیست , بلکه به عنوان یک تیپ خاص است , که در ان مومن دارد , فاسق دارد , بداندیش دارد , خوش اندیش دارد , خلاصه همه جور ادمی دارد!
البته حجاب غیر از چادر است ; چادر فرم است.
اصل قضیه این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند , انگیزه اش چیست؟
معمولا انگیزه این است که << مادرم همینطور بوده ,خاله ام همین طور بوده , محیطمان همین طور است. >>این یک لباس سنتی است ; نشانه عقب مانده در حال مرگ است.جلویش را هم نمی توان گرفت ; بخواهی ده سال دیگر ادامه بدهی , بعد از سال یازدهم تمام می شود.رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است , یعنی تکامل جامعه به سمت ترک ان سمبل های سنتی املی.
بنابراین شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید , انها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد; شما نمی توانید مدلش را بدوزید و تنش کنید!او خودش انتخاب می کند.شما رابطه عاشقانه بین او و این عالم بر قرار کنید ; او خودش به نماز می ایستد.هی به زور بیدارش نکنید!
(زن , ص271 و 272 و 284 و 288 )
ماجرای زنی که مد و نمایش فشن را به ایران آورد

در سال ۱۳۲۱ زینت جهانشاه به همراه همسرش از سوئیس به ایران برگشت. یک سال بعد، او خیاطخانه خود را در خیابان امیریه تأسیس کرد و با همراهی ۵کارگر هر آن چه را که در طول سفرها و اقامتش در فرنگ آموخته بود به خانم های تهرانی عرضه کرد . جهانشاه برای این که مشتریان علاوه بر آشنایی با طرز کار او، برای اولین بار مجموعه لباس و مد را بشناسند، خیاطخانه خود را با یک نمایش مد لباس افتتاح کرد.
سال ها پیش از آن یعنی حدود ۱۹۳۱ میلادی، او که تا کلاس دوم متوسطه در دبیرستان ژاندارک تحصیل کرده بود، به همراه پدرش سرهنگ حبیب الله فرود سرپرست محصلان وزارت جنگ آن روزها ایران را به مقصد آلمان ترک کرد .
سرهنگ برای مأموریت به برلن رفت و دخترش را به مدرسه دخترانه لته فراین که یک آموزشگاه بین المللی معروف بود، سپرد . لته فراین جایی بود که دخترها با علم خانه داری تکمیلی، آشنا می شدند و علاوه بر آن باید چیزهایی را مثل تندنویسی و ماشین نویسی، هم یاد می گرفتند .
به مدت یک سال و نیم علوم قضائی، آشپزی ، پرنده شناسی، حیوان شناسی و حتی نحوه ذبح و تمیز کردن و پختن جانوران، خیاطی، لباسشویی، اتو و رفو ، وصله کردن لباس و … هم در این مدرسه به زینت جوان تعلیم داده شد. بعد از آن او با یک افسر ازدواج کرده و برای اقامتی که دو سال و نیم طول کشید راهی برن پایتخت سوئیس شد. آنجا بود که زینت علاقه خود را به هنر خیاطی جدی تر از گذشته دنبال کرده و یک سال تمام را صرف یادگرفتن روش برش روی مانکن از یک خانم سوئیسی کرد. گرچه وابستگی نظامی شوهرش باعث شد آنها سوئیس را هم ترک کنند اما در عوض به شهری پاگذاشتند که یکی از مراکز اصلی صدور مد به تمام دنیا بوده و هنوز هم هست ؛ پاریس.
از بوتیک های پاریس تا خیاطخانه تهران
زینت جهانشاه تخصص خیاطی خود را در پاریس گرفت. او چنان در کار خود ورزیده شد که لباس های رسمی خودش را هم می دوخت و با آن لباس ها در جمع آشنایان به زنی خوش پوش، معروف شد.
پیش از آن که جنگ جهانی آغاز شده و او و خانواده اش به سوئیس برگردند، زینت خبردار شد که پیر بالمن طراح معروف سال های دور برای مادرش بوتیکی باز کرده و برای خیاطخانه های پاریس لباس طراحی میکند. البته بالمن آن روزها چندان شناخته شده و معروف نبود و آشنایی دخترک ایرانی با او به این خاطر بود که زینت از مشتریان مادر بالمن به حساب میآمد.
جهانشاه از این مادر و فرزند هنرمند، خواست که مدتی در کنارشان با طرز برش و دوخت آنها آشنا شود. با این تقاضا موافقت شد و در مدت یک ماه این ی به رموز خیاطی مدرن وقت، همین طور طرز اداره یک بوتیک پی برد. همین قضایا به او کمک کرد تا یک سال پس از بازگشت به وطنش بتواند اولین بوتیک ایرانی را در تهران تأسیس کرده و نام خود را به عنوان اولین کسی که پای مد را به ایران باز کرد، در تاریخ ثبت کند.
نمایشی که خیاطخانه او را معروف کرد
با فرستادن کارت دعوت و پیغام و چند تلفن به خانم های معتبر ، زینت موفق شد پای حدود ۱۵ نفر از زنان سرشناس شهر را به نمایش افتتاحیه خیاطخانه اش باز کند. بیشتر این خانم ها، از فرنگ رفته ها بودند و با نمایش مد لباس، آشنایی داشتند .
در این مراسم ۹۰ دست لباس زنانه مخصوص صبح، عصر و شب به نمایش گذاشته شد . معرفی لباس ها را هم خود جهانشاه برعهده داشت و موقع نمایش هر کدام، اسم و توضیحاتی درباره شان میداد. جالب است بدانید نام تمام این لباس های ایرانی از روی فصول سال یا گل ها انتخاب شده بود. هر چند که جنس پارچه هایشان مثل تمام پارچه های مصرفی آن سال ها، فرنگی بود و متری ۲۰ تا ۲۵ تومان، قیمت داشتند.
مد لباس های طراحی شده توسط جهانشاه هم، بیشتر مطابق مد کریستین دیور بود. او در این باره می گوید: دیور در آن موقع مد جدیدش را با دامن های بلند عرضه کرده بود و اغلب لباس ها دامن بلند، با ترکهای باریک بودند. مثلاً خانم صفیه فیروز که در برنامه حضور داشت چون تازه از پاریس به تهران آمده بود، لباسی به همین مدل به تن داشت.
البته این لباس ها نه تقلید از دیور، بلکه آمیزه ای از طرح های او و دید شخصی جهانشاه بود؛ پالتوها گشاد و آزاد بودند با آستین های سرخود گشاد و یقه های بسته. کت و دامن ها مناسب اعتقادات زنان ایرانی طراحی شده بود و پیراهن های شب به سبک دکولته ؛ و به جلوی این لباس ها قسمتی اضافه می شد که به تن بایستد !
در این لباس ها از مخمل استفاده شده و کفش ها نوک گرد و بی پاشنه و باریک بودند. اما از پالتو پوست و کلاه در این مجموعه خبری نبود ؛ چرا که قیمت پوست گران بوده و در نتیجه امکان فروش وجود نداشت . از طرف دیگر جهانشاه، کلاهدوز خوبی سراغ نداشت تا طرح هایش را به او بدهد و برای نمایش خود از آن کلاه ها استفاده کند، در عوض کیف های مدل موت که هر دو دست در داخل کیف قرار می گیرد به نمایش گذاشته شده بود و روی لباس های شب پولک و منجوق دوزی دیده می شد.
این لباس ها بیشتر به رنگ سیاه و قهوه ای و قیمتشان به عنوان مثال برای پیراهن بعدازظهر ۵۰ تومان و پالتوها ۱۰۰ تومان بود . نمایش دو ساعت و نیم طول کشید و اتفاقاً نه تنها خانم های حاضر در مجلس، بلکه تمام آنها که وصف نمایش خیره کننده خیاطخانه جهانشاه را شنیده بودند ، استقبال زیادی از جادوی مد او کردند.
مانکن های باحیا
مانکن هایی که باید لباس های این برنامه در تن آنها نمایش داده می شد از بین خانم ها و دختران دوست و آشنا انتخاب شده بودند. خوشبختانه چون محیط خیاطخانه و این برنامه خاص کاملاً زنانه بود، از طرف خانواده این مانکن های آماتور و خودشان مخالفتی صورت نگرفت. اما به هر حال آموزش طرز راه رفتن ، ایستادن و نمایش لباس دردسرهای زیادی داشت.
این دخترخانم ها بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن داشتند و پرو و آماده کردن لباس هایشان ۳ ماه طول کشید. البته برخلاف تصور گیسوان مانکن ها ساده و بی آرایش بود، چون در آن زمان سلمانی رفتن و آرایش مثل امروز، امری عادی نبود. طفلی ها نه تنها بابت این مانکن شدن از زینت جهانشاه دستمزدی نگرفتند، بلکه تعدادی از لباس ها را هم خریدند و رفتند!
البته تخفیف مناسبی به آنها داده شد، ولی اجرت دوخت لباس در خیاطخانه برای دیگران به این شرح بود: لباس روز از ۱۱۰ تا ۱۵۰ تومان ، لباس شب بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ تومان ، کت و دامن یا پالتو با روسری۳۰۰ تومان.
مد، زیبایی نمیآورد
«زمانی که من کار خیاطی را شروع کردم وسایل به حد کافی نبود. ۱۲ سال از شروع کارم می گذشت که خانمی به نام آنتوانت که همکلاسم در دوران دبیرستان ژاندارک بود، دستگاهی به ایران آورد که قلاب کمر تهیه می کرد و منگنه می زد. حتی کسی نبود که کمر درست کند و مجبور بودیم کمر لباس ها را خودمان با دردسر زیاد در خیاطخانه تهیه کنیم.»
گفتنی های جهانشاه از شروع کار بوتیکش زیاد است. اما ۱۰ سال پس از افتتاح خیاطخانه بود که او به فکر استفاده از طرح لباس های قدیمی در کار خود افتاد: با الهام از لباس های موزه مردم شناسی، مانتویی طراحی کردم که شبیه ردای مردان قدیمی بود و آستین های راسته گشاد داشت. این مانتو با استقبال زیادی روبه رو شد.
زینت جهانشاه عقیده جالبی در مورد مد و بازگشت آن در دوره های زمانی متوالی دارد. او می گوید: طی سال ها خیاطی به این نتیجه رسیدم که مد سیر دورانی دارد، مثلاً خیلی از مدل های مجموعه من بعد از سال ها دوباره متداول شدند.
اما نظر یک لیدر مد و طراحی که به مردم خوراک پوشاکی می دهد، درباره پدیده مد چیست؟ جهانشاه می گوید:شیک پوشی خیلی خوب است ولی نباید خیلی آلامد شد و دربست و چشم بسته از مد پیروی کرد. همیشه پیرو مد بودن، زیبایی نمی آورد بلکه رعایت اعتدال و شخصیت در لباس پوشیدن است که یک خانم را برازنده جلوه می دهد . به اعتقاد من یکی از اصول شیک پوشی خانم ها، همان ساده پوشی و رعایت تعادل مد است.
آخر قصه
زینت جهانشاه تا سال ۱۳۴۷ کار خیاطی را ادامه داد. در این مدت چندباری محل خیاطخانه اش را تغییر داد، تا این که بالاخره بعد از تولد دخترش زهراکم کم خود را بازنشسته کرد. او شروع کننده راهی بود که با تأسیس خیاطخانه های متعدد و رواج مد و مدگرایی در ایران، آرام آرام رشد کرده و حالا از مرز ۶۰ سالگی هم گذشته است.
جایگاه حلقه ازدواج از گذشتههای بسیار دور تا امروز
با اندکی تحقیق و کاووش در تاریخچه حلقه به راحتی پاسخ این سوالات را در مییابید.
استفاده از حلقه، هم در دوره ازدواج و هم در دوره نامزدی تاریخچه ای طولانی دارد.
جایگاه حلقه در دیگر تمدنها
در یونان مدرن، دو حلقه مورد استفاده قرار میگرفت، حلقه طلایی برای داماد و حلقه نقره برای عروس که به نشانه یگانگی و برابری مبادله میشد ولی در واقع ارزش بیشتر حلقه مردان نشان دهنده موقعیت آنها بود. در میان یهودیان قدیمی انتخاب عروس همواره به وسیله بزرگترها و والدین انجام میشد و سپس این انتخاب با انجام عقد و پیمان زناشویی که همراه با هدایایی بود تثبیت میشد. در انجیل اشارهای به حلقه نامزدی نشده است، اما در پیدایش حلقه به عنوان نماد وفاداری و دوستی اشاره شده است، عقیده ای نیز وجود دارد که در دوره حضرت موسی(ع) حلقه وجود نداشته اما در دورههای بعد به وجود آمده است.
در دوره ای نیز حلقه آهنی موسوم بوده که به نشانه تعهد برای عروس فرستاده میشده این حلقه آهنی به عنوان نماد دوام پایداری ازدواج ساخته میشده است.
البته در دورههای قبل حلقههایی از جنس برنج و مس نیز دیده شده و از نظر شکلی نیز یک حلقه ساده همیشه تنها شکل حلقه ازدواج نبوده و گاهی اشکال مختلفی روی آن تراشیده و کنده کاری شده است مثل یک کلید برای نشان دادن اقتدار خانگی زن. در قرنهای 15 و 16 ایتالیاییها از حلقه ازدواجی استفاده میکردند که عمدتا از جنس نقره بود و با مینای سیاه مینا کاری میشد.
اروپاییان قرون وسطی نیز از الماس برای حلقه استفاده میکردند و قدرت آن را حافظ پیمان ازدواج میدانستند. دهقانان ایرلندی نیز بر این عقیده بودند که ازدواج بدون حلقه ای از جنس طلا قانونی و مشروع نیست.
خورشید و ماه نیز نمادی از حلقه بود
در ارکنی (منطقه ای در اسکاتلند) دو میدان بزرگ به احترام ماه و خورشید وجود داشت.
قرنها پیش اگر دوشیزه ای قصد ازدواج داشت به گردش دور سنگ میپرداخت که به نام ماه نامگذاری شده بود و پسر نیز به دور حلقه خورشید میگشت؛ سپس هر دو در محل سنگی که نام آدین (خدای خدایان) نام گذاری شده بود به یکدیگر میرسیدند و آنها به این وسیله وفاداری و تعهد نسبت به یکدیگر را اعلام کرده و زن و شوهر میشدند.
حلقه تنها در انگشت قرار نمیگرفت
در ایسلند که نامزدی و ازدواج هر دو به وسیله پول پذیرفته میشد حلقه، کمتر ضروری به نظر میرسید چرا که انتظار میرفت دختر هدایای خود را نقدی دریافت کند، با این حال حلقه در این کشور نیز استفاده میشد اما به سختی حلقه انگشت نام میگرفت چرا که به اشکال مختلف از استخوان، سنگ، کهربای سیاه، طلا و نقره ساخته میشود گاهی اوقات به حدی پهن بود که اجازه نمیداد دست از آن عبور کند.
در مراسم نامزدی داماد چهار انگشت و کف دست خود را از این حلقه عبور میداد و با این روش میتوانست دست عروس خود را بگیرد.
حلقه و انگشتان رسم زده
انداختن حلقه در انگشت چهارم دست چپ بر اساس این اعتقاد قدیمی صورت میگیرد که رگ این انگشت به طور مستقیم به قلب میرسد.
این واقعیت هم وجود دارد که فلز کم استقامتتر در انگشت و دستی که کمتر از آن و انگشتان دیگر استفاده و کمتر دچار صدمه و آسیب میشود.
در میان بعضی از اقوام پیشین حلقه در دست راست انداخته میشد و بعدها به دست چپ تغییر کرد یعنی همان دستی که از لحاظ رتبه پایینتر است. همچنین عده ای معتقدند این انگشت به دلیل این رسم قدیمی بر دیگر انگشتان مرجع شده که انگشت اول (شست) را به نام پدر، انگشت دوم به نام پسر و انگشت سوم را به نام روح القدس نام گذاری کرده اند.
بنابراین داماد پس از این که سه انگشت را نام برد و از آنها گذشت حلقه را به دست عروس میاندازد. قدیمیترین گزارش از تبادل حلقه ازدواج از مصر باستان به دست آمده که مربوط به 4800 سال پیش است.
حلقه و جایگاه آن در جوامع فعلی
اکنون نیز حلقه و پذیرش آن بخشی از مراسم ازدواج است و بیشتر مردم حلقه را در دست چپ خود میاندازند گر چه برخی زنان اروپایی در دست راست هم از آن استفاده میکنند.
در اسکاندیناوی هم رسمی است که برخی زنان از سه حلقه استفاده میکنند برای نامزدی، برای ازدواج و برای مادر شدن.
روسهای یهودی نیز حلقه ازدواج را در انگشت سبابه میاندازند. استفاده مردان از حلقه نسبتا جدید است تا میانه قرن 20 بیشتر زنان بودند که حلقه در دست میکردند که شاید یادآور روزهایی بود که زنان جزوی از املاک و دارایی همسرانشان بودند. بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از مردان با جداییهای طولانی مدت از همسران خود مواجه شدند و از آن زمان آنها نیز شروع به استفاده از حلقه به عنوان نشانهای از تاهل کردند یعنی آن چه موجب میشود همواره به یاد همسران خود باشند.
از بیگ بنگ - انفجار بزرگ چه می دانید ؟

همانطور که میدانید پیدایش کائنات براى انسان یک نادانسته بود و بشر مى خواست بداند که این پیدایش از کجا شروع شد.آیا به صورت یکنواخت بوده و همین گونه نیز ادامه دارد یا نه؟ چنان که برخى اعتقاد داشته اند که کائنات همین ساختار را داشته و بدون تغییر باقى مى ماند. خب نتیجه اینکه نظریه هاى مختلفى در این رابطه وجود داشت و نظریه پردازیهاى زیادى مى شد. یکى از این نظریه ها که حدود سى و هفت یا سى و هشت سال قبل ارائه شد بیگ بنگ یاهمان انفجار بزرگ نام داشت که توانست به خیلى از ابهامات پاسخ بدهد. این نظریه، آغاز کائنات را از یک هسته اتم در فضا و زمان صفر مى داند زیرا آن هنگام هنوز فضا وزمان آغاز نشده بود. تصور بکنید که تمام کائنات در یک هسته اتم یاحتى کوچکتر از آن جاى داشت و در یک لحظه این فضا و زمان آغاز مى شود یعنى اینکه یک انفجار بزرگ که حاصل گرانش شدید ناشى از فشردگى بوده، شروع شد.
ادامه مطلب را بخوانید...
این واقعه بین سیزده تا پانزده میلیارد سال پیش رخ داده است، درحقیقت این حادثه از
آن نقطه صفر شروع مى شود. قابل ذکر است که باوجودچنین فشردگى اى طبیعتاً دماى
بسیار زیادى در لحظه کمى قبل از انفجار بزرگ حاکم بوده است. هنگامى که فضا وزمان
شروع به بزرگ و باز شدن کرد، دما مدام رو به کاهش بوده به طورى که تخمین زده مى
شود وقتى فقط یک ثانیه ازتشکیل کائنات مى گذشته است ده میلیارد کلوین نزول دما
داشته ایم.
انبساط جهان به قدرى شدید رخ داده است که از اندازه کوچکتر از یک هسته اتم در یک
لحظه به اندازه کره زمین بزرگ مى شده، یعنى انبساط و تورم بعد از بیگ بنگ شروع شده
بود اما هنوز کهکشانها به وجودنیامده بودند. نور آغاز کائنات بود سپس بعداز نور،
ماده ایجاد شد و شاید بعد از دو میلیارد سال از انفجار بزرگ کهکشانها شکل گرفتند و
خورشید ما یکى از ذرات کوچک آنهاست.
کهکشانها چگونه و چه زمانى شکل گرفتند؟
کهکشانى که ما در آن هستیم (کهکشان راه شیرى) حدود ده میلیارد سال پیش به وجود
آمده است البته اگر قبول کنیم که بیک بنگ سیزده میلیاردسال پیش رخ داده است.
اما کهکشانها انواع مختلفى دارند که عبارت است از: نامنظم، بیضوى و مارپیچى.
ازمواد اطراف کهکشانها که باقى مانده بودند بازوهاى کهکشانى شکل گرفتند اما چون
فشردگى مواد را در آن قسمت فضا داشتیم ونیز کهکشانهاى شکل گرفته بسیار نزدیک به هم
بودند طبیعتاً برخوردها هم زیاد بوده است یعنى دوکهکشان با هم ادغام شده و یک
کهکشان بزرگتر تشکیل مى دادند یا سبب ساز بازوهاى کهکشانى بزرگتر مى شدند. این
اثرات در بحث انتقال به سمت قرمز یا رد شیفت مى گنجند.
این انفجار چقدر طول کشید؟
براى لحظه انفجار بزرگ عدد ده به توان منفى چهل و سه را در نظر مى گیرند و بعد از
آن لحظه، حادثه شروع مى شود که حتى هنوز به هزارم ثانیه نرسیده، تغییرات در حال رخ
دادن بوده است.
عالم در ابتدا چگونه به نظر می آمد؟
آشکار است برای آگاهی از چگونگی اولین ثانیه ها و یا بهتر بگوییم اولین اجزای
ثانیه های پس از انفجار اولیه نباید از ستاره شناسان پرسید بلکه در این مورد باید
به فیزیکدان های متخصص در امر فیزیک ذره ای مراجعه کرد که در مورد تشعشعات و ماده
در شرایط کاملا سخت و غیر عادی تحقیق می کنند و تجربه می کنند. تاریخ کیهان معمولا
به 8 مقطع کاملا متفاوت و غیر مساوی تقسیم می شود :
ادامه مطلب را بخوانیدمرحله اول - صفر تا 43- 10 ثانیه
این مساله هنوز برایمان کاملا روشن نیست که در این اولین اجزای ثانیه ها چه چیزی
تبدیل به گلوله آتشینی شد که کیهان باید بعدا از آن ایجاد گردد . هیچ معادله و یا
فرمول های اندازه گیری برای درجه حرارت بسیار بالا و غیر قابل تصوری که در این
زمان حاکم بود در دست نمی باشد.
مرحله دوم- 43- 10 تا 32- 10 ثانیه
اولین سنگ بناهای ماده مثلا کوارک ها و الکترون ها و پاد ذره های آنها از برخورد
پرتوها با یکدیگر به وجود می آیند. قسمتی از این سنگ بناها دوباره با یکدیگر
برخورد می کنند و به صورت تشعشع فرو می پاشند. در لحظه های بسیار بسیار اولیه ذرات
فوق سنگین - نیز می توانسته اند به وجود آمده باشند. این ذرات دارای این ویژگی
هستند که هنگام فروپاشی ماده بیشتری نسبت به ضد ماده و مثلا کوارک های بیشتری نسبت
به آنتی کوارک ها ایجاد می کنند. ذرات که فقط در همان اولین اجزای بسیار کوچک
ثانیه ها وجود داشتند برای ما میراث مهمی به جا گذاردند که عبارت بود از : افزونی
ماده در برابر ضد ماده
مرحله سوم- از 32- 10 ثانیه تا 6- 10 ثانیه
کیهان از مخلوطی از کوارک ها - لپتون ها - فوتون ها و سایر ذرات دیگر تشکیل شده که
متقابلا به ایجاد و انهدام یکدیگر مشغول بوده و ضمنا خیلی سریع در حال از دست دادن
حرارت هستند
مرحله چهارم- از 6- 10 ثانیه تا 3- 10ثانیه
تقریبا تمام کوارک ها و ضد کوارک ها به صورت پرتو ذره ها به انرژی تبدیل می شوند.
کوارک های جدید دیگر نمی توانند در درجه حرارت های رو به کاهش به وجود آیند ولی از
آن جایی که کوارک های بیشتری نسبت به ضد کوارک ها وجود دارند برخی از کوارک ها
برای خود جفتی پیدا نکرده و به صورت اضافه باقی می مانند. هر 3 کوارک با یکدیگر یک
پروتون با یک نوترون می سازند. سنگ بناهای هسته اتم های آینده اکنون ایجاد شده اند.
مرحله پنجم - از 3- 10 ثانیه تا 100 ثانیه
الکترون ها و ضد الکترون ها در برخورد با یکدیگر به اشعه تبدیل می شوند. تعدادی
الکترون باقی می ماند زیرا که ماده بیشتری نسبت به ضد ماده وجود دارد. این الکترون
ها بعدا مدارهای اتمی را می سازند
مرحله ششم - از 100 ثانیه تا 30 دقیقه
در درجه حرارت هایی که امروزه می توان در مرکز ستارگان یافت اولین هسته های اتم
های سبک و به ویژه هسته های بسیار پایدار هلیم در اثر همجوشی هسته ای ساخته می
شوند. هسته اتم های سنگین از قبیل اتم آهن یا کربن در این مرحله هنوز ایجاد نمی
شوند. در آغاز خلقت عملا فقط دو عنصر بنیادی که از همه سبکتر بودند وجود داشتند :
هلیم و هیدروژن
مرحله هفتم - از 30 دقیقه تا 1 میلیون سال پس از خلقت
پس از گذشت حدود 300000 سال گوی آتشین آنقدر حرارت از دست داده که هسته اتم ها و
الکترون ها می توانند در درجه حرارتی در حدود 3000 درجه سانتی گراد به یکدیگر
بپیوندند و بدون اینکه دوباره فورا از هم بپاشند اتم ها را تشکیل دهند . در نتیجه
آن مخلوط ذره ای که قبلا نامرئی بود اکنون قابل دیدن می شود.
مرحله هشتم - از یک میلیون سال پس از خلقت تا امروز
از ابرهای هیدروژنی دستگاههای راه شیری ستارگان و سیارات به وجود می ایند. در داخل
ستارگان هسته اتم های سنگین از قبیل اکسیژن و آهن تولید می شوند. که بعد ها در
انفجارات ستاره ای آزاد می گردند و برای ساخت ستارگان و سیارات و حیات جدید به کار
می ایند.
عناصر اصلی حیات زمینی چه زمانی پدیدار شد؟
برای زمین با توجه به گوناگونی حیات که در آن وجود دارد 3 چیز از اهمیت خاصی
برخوردار بوده است:
از همان ابتدای خلقت همیشه ماده بیشتری نسبت به ضد ماده وجود داشته و بنابراین
همواره ماده برای ما باقی می ماند.
در مرحله ششم هیدروژن به وجود آمد این ماده که سبک ترین عنصر شیمیایی می باشد سنگ
بنای اصلی کهکشانه ها و سیارات می باشد. هیدروژن همچنین سنگ بنای اصلی موجودات
زنده ای است که بعدا روی زمین به وجود آمدند و احتمالا روی میلیاردها سیاره دیگر
نیز وجود دارند. در مرکز ستارگان اولیه هسته اتم های سنگین از قبیل اکسیژن و یا
کربن یعنی سنگ بناهای اصلی لازم و ضروری برای زندگی و حیات بوجود آمدند.
آیا عالم همواره در حال انبساط خواهد بود؟
جنبش انبساطی یا به عبارت دیگر از همدیگر دور شدن کهکشانه ها به هر حال رو به کند
شدن است. زیرا جزایر جهانی متعدد در واقع به سمت یکدیگر جذب می شوند و در نتیجه
حرکت انبساطی آن ها کند تر می شود. اکنون پرسش فقط این است که آیا زمانی تمام این
حرکت ها متوقف خواهد گردید و این عالم در هم فرو خواهد پاشید؟ این مساله بستگی به
تراکم ماده در جهان هستی دارد. هر چه این تراکم بیشتر باشد نیرو های جاذبه بین
کهکشانه ها و سایر اجزای گیتی بیشتر بوده و به همان نسبت حرکت آن ها با شدت بیشتری
متوقف خواهد شد. در حال حاضر چنین به نظر می رسد که تراکم جرم بسیار کمتر از آن
است که زمانی عالم در حال انبساط را به توقف در آورد. به هر حال این امکان وجود
دارد که هنوز جرم های بسیار بزرگ ناشناخته ای از قبیل ( سیاهچاله های اسرار آمیز)
یا ( ابرهای گازی شکل تاریک) وجود داشته باشند و نوترینو ها که بدون جرم محسوب می
شوند جرمی هرچند کوچک داشته باشند. اگر این طور باشد در این صورت حرکت کیهانی
زمانی شاید 30 میلیارد سال دیگر متوقف خواهد شد. در آن زمان کهکشان ها با شتابی
زیاد حرکت به سوی یکدیگر را اغاز خواهند کرد تا در نهایت به شکل یک گوی آتشین عظیم
با یکدیگر متحد شوند. آن زمان شاید می باید روی یک انفجار اولیه جدید دیگر و تولد
یک عالم جدید حساب کنیم. با توجه به سطح کنونی دانش بشر و میزان پژوهش های انجام
شده باید اینطور فرض کرد که عالم تا ابدیت انبساط خواهد یافت.
با توجه به بزرگى وعظمت کائنات، پیدایش حیات غیرزمینى چقدر احتمال دارد؟ با یک
حساب سرانگشتى متوجه مى شویم که باوجود این تعداد ستاره احتمال حیات بسیار زیاد
است. حتى بعضى از ستاره ها داراى سیاره نیستند و یا این سیاره بسیار دور از ستاره
یا بسیار نزدیک به آن هستند و برخى هم گازى مى باشند اگر تمام این موارد را از کل
ستاره ها کم کنیم تقریباً بیست وپنج درصد آنها امکان وجود حیات را دارند..
آیا میدانستید …؟
- فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شکلی که ما می شناسیم تشکیل شده است ، یعنی
ماده معمولی که ما می شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد، فقط 4درصد کل عالم را می
سازد. 23درصد عالم را ماده تاریک سرد تشکیل داده که دانشمندان اطلاعات خیلی کمی
درباره اش دارند و 73درصد باقی مانده را انرژی تاریک عجیب تشکیل می دهد که تقریبا
تنها چیزی که در موردش می دانیم ، این است که وجود دارد!
روشهای کاهش استرس

شما هرچقدر هم آرام و ریلکس باشید
مـمـکـن اسـت در طول روز به دلایل مختلف دچار اسـتـرس گـردیـد. ترافـیـک و شلوغی
خیابان، کارهای زیـاد نـاتـمـامـی کـه بایـد انـجـام دهید، خرابی اتومبیل و کنکور
مسائلی هستند که ممکن است موجب بروز استرس در شما گردند. نکته اینجاست که استرس
باعث حـل مـشـکـل نـشــده و برعکس شما را از ادامه فعالیت صحیح باز می دارد. در
این قسمت 5 روش ساده را جـهت کاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام کار، بیان
میکنیم.
1- شمارش کنید
یک روش موثر برای برخورد با موقیعتهای استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ایـن کار
کمک می کند از لحاظ فکری و روانی از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـیه بشما
وقت می دهد تا از آن شرایط خود را رها کنید.فرض کنید این عمل، ریموت کنترل زندگی
شما است. دکمه pause را میزنید. وقتی تا عدد 10 شمارش کـردید دوباره دکمه
"play" را فشار می دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار
خواهید گرفت.
2- موقتا" بگریزید
هنگامی که در خود احساس استرس شدید می کنید بهتر اسـت بـطور فـیزیکی خود را از
محیط دور کنید. کمی قدم زده و نفسی تازه کنید. مدتی بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـکر
خود را از مسائل دغدغه آور رها کنید. البته منظور ایـن نـیست که کـلا" مـیدان
را خـالی کنید، بلکه ترک موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فکری آزاد و
تازه باعث رهای از استرس و انجام بهتر کارها خواهد شد. اگر در تـرافـیـک خـیـابـان
گیـر کرده باشید، ترک موقیعت مشکل بـنـظر مـی رسـد. در ایـن شـرایـط رادیـو را
روشـن و سـعـی کـنید که به موضوع دیگری غیر از تـرافـیک فکر کنید. اگر صدای
اتومبیلهای دیگر شما را آزار می دهد، پنجره ها را ببندید.
3- شیئی را فشار دهید
معمولا" فشردن چیزی با دست بـاعـث کاهـش استرس و دغدغه خاطر می گردد. شما می
توانید مثلا" یک حلقه تقویت کننده مچ دست بهمراه داشته باشیدو هنگام استرس آن
را در دست خود فشار دهید.
4- سخت نگیرید
وقتی بدلیل موضوعی دچار استرس میـشـوید، از خـودتـان سؤال کنید که آیا آن موضوع
اینقدر اهمیت دارد که بخاطرش دچار پریشانی شوید. واقعیت این است که اکثر مسائل
روزمره که باعث ایجاد استرس می گردند تهدیدی برای زندگی بشمار نمیایند مگر اینکه
مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامتی افراد باشند. هرگـاه احـساس کـردید جلسه
امروز آنطوری که انتظار داشتید نتیجه نداشته و یا متـوجـه لـکـی روی لبـاسـتـان
شدید، دچار پریشان خاطری نگردید. اینها مسائل تعیین کننده زندگی نبوده و باعث بروز
فاجعه نمیگردند.کمی راحت تر گرفتن موقیعتها باعث کاهش سطح استرس و فشارهای روانی
ناشی از آن در شما میشود.
5- نفس عمیق بکشید
تنفس بجز داشتن اثرات حیات بخش میتواند در آرام نـمودن شما نیز بسیار موثر باشد.
هنگام استرس نفس عمیق کشده و خود را از لحاظ جسمانی و روانی آرام کنید.
بدون استرس زندگی کنید!
10 فایده لبخند زدن

1-لبخند جذابتان می کند...
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری
ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم..
2- لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد..
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می
زند..
3- لبخند مسری است..
لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و
اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید..
4- لبخند زدن استرس را از بین می برد.
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای
بهبود اوضاع وارد عمل شوید..
5- لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند..
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با
لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
6- لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد..
وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و
خودتان امتحان کنید.
7- لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه
می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
8- لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد..
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به
کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.
9- لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید..
به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان
بیشتر پیشرفت می کنند..
10- لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید..
لبخند بزنید.. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر
کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که
"زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی
دور بمانید.
پس....همیشه لبخند بزنید
چگونه می توان عشق حقیقی را تشخیص داد
گونه می توان عشق حقیقی را تشخیص
داد؟ شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید، هر روزی که سپری میشود خاطره های
شما بیشتر و بیشتر شده و نسبت به هم علاقمند می شوید. اما چگونه می توانید تشخیص
دهید که آیا واقعا عاشق شده اید یا رابطه شما تنها به دلیل یک جاذبه موقتی است؟
یک انسان در طول زنـدگی خـود به طور میانگین حداقل 4 مـرتبه عـاشق مـیشود. اما آیا
واقعا هر 4 مرتبه، عشق او حقیقی است؟ ما در این قسمت علائم مربوط به عشق، احترام و
ارتباط را بـاشما در میان مـی گـذاریـم تـا قـادر به تصمیم گیری باشید و تشخیص
دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید شخص مورد نظر شما هست یا خیر.
1- ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد
بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا چه حد یکدیگر را
می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟
نقاط قوت:
• شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال و ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن وحشت
دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید.
• شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید.
• در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.
نقاط ضعف :
• شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می خواند، می دانید و از طرح
سوالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را نخواهد داد و
یا می ترسید که پاسخ او مطابق میل شما نباشد.
• کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل پس
از گذشت مدت زمان کوتاهی هر دوی شما اظهار نا امیدی کرده و رفته رفته تنفر و رنجش
جایگزین مهر و محبت می شود.
• هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست.
2- عشق
یک رابطه سالم و یا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد. آیا
رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان را به بازی
گرفته اید؟
نقاط قوت:
• در زمان بروز هر نوع بحرانی، بدون توجه به نتیجه کار، در کنار هم می ایستید.
• از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانید طرف مقابل خود را شاد کنید.
• صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید.
• از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید.
• جدا از بحث عاشقی، دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.
نقاط ضعف:
• در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می گیرد.
• شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد.
• تا زمانیکه نتوانید حقیقت را پیدا کنید او به شما دروغ می گوید.
• سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد.
• در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.
3- احترام
رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود. زمانیکه
احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور
زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.
نقاط قوت:
• شما از عیوب شریک خود آگاه هستید و برخی از اشتباهات را قبول می کنید.
• علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق و حمایت می کنید.
• برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.
نقاط ضعف:
• در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید.
• شریکتان به شما اجازه نمی دهد که بر اساس علایق شخصی تان عمل کنید و همیشه کلیه
رفتارهای شما را زیر نظر دارد.
• شما دائما بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید.
• شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا/و فراموش کنید.
از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید
آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که
رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و
ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید.
چرا خجالت می کشیم…!؟
خجالت کشیدن در مقابل دیگران ,
ویژگی ناراحت کننده ای است که تعداد زیادی از افراد دچار آن هستند و باید پذیرفت
که وجود این ویژگی در حد افراط مانعی برای رسیدن به بسیاری از موفقیت های زندگی
خواهد بود.
خجالت کشیدن در مقابل دیگران , ویژگی ناراحت کننده ای است که تعداد زیادی از افراد
دچار آن هستند و باید پذیرفت که وجود این ویژگی در حد افراط مانعی برای رسیدن به
بسیاری از موفقیت های زندگی خواهد بود.گاه چنین می شود که بهترین راه از بین بردن
خجالت این است که فرد به طور مرتب به خود تلقین کند که دلیلی برای خجالت نیست و
نباید خجالت بکشد. باید گفت این نوع تلقین , وضع شخص خجالتی را به مراتب بدتر می
کند. اگر فرد خجالتی قبل از روبه رو شدن با موقعیت جدیدی, به طور مثال شرکت در
جمعی نا آشنا یا صحبت با افرادی که تا کنون با آنها آشنایی نداشته و ….. به خود
تلقین کند” من خجالت نخواهم کشید, دست و پای خود را گم نمی کنم, رنگم سرخ نمی شود”
مطمئن باشید که به محض روبه رو شدن با موقعیت دچار خجالت همیشگی خواهد شد..یکی از
علائم اعتماد به نفس خجالت نکشیدن است. در این حال تلقین به خود با جمله هایی نظیر
من می توانم هر کاری را که اراده می کنم انجام دهم.. من می توانم در جمع با آرامش
صحبت کنم و ….. می توان موثر تر از جمله هایی چون من خجالت نخواهم کشید من سرخ نمی
شود و ….می باشد.
رابطه خجالت و اعتماد به نفس:
مهمترین علت خجالت کشیدن در مقابل دیگران یا موقعیت های تازه این است که فرد بیش
از حد به محدودیت ها کمبود ها و نقطه ضعف ها فکر می کند. یک فرد خجالتی قبل از
روبه رو شدن با کسی که او را نمی شناسد به طور مرتب با خود فکر می کند که اگر از
من چیزی بپرسد که ندانم چه کنم؟اگر از من کاری را بخواهد که بلد نباشم چه کنم؟و……
به این ترتیب می بینیم که تمام فکر شخص خجالتی روی عدم توانایی ها متمرکز می شود.
به طور مسلم در افراد عدم توانایی و ضعف هایی وجود دارد باید توجه داشت که در وجود
انسان نیرو توانمندی ها و استعداد ها ی فراوان نهفته شده که باید آنها را کشف
نمود, به آنها بها داد و برای تقویت آنها تلاش کرد. برای موفقیت در رفع احساس
خجالت باید قبل از هر چیز خود را قبول داشته و در واقع خود را درست در همان گونه
که هستیم بپذیریم. برای این منظور لازم است نگاهی به طرفانه و دقیق به خود
بیندازیم و ببینیم که دارای چه قابلیت هایی هستیم.این همان چیزی است که روان
شناسان مثبت فکر کردن نامیدند.بیشتر افراد خجالتی کسانی هستند که از وجود استعداد
های در خود اطلاعی ندارند و یا این توانمندی ها را باور نکرده اند . بنابراین لازم
است از هم اکنون الوین قدم را با شهامت بردارند , اولین قدم برای بهرهگیری از
توانایی های ذاتی.
پس مثبت ببین و مثبت فکر کن
در این حال با کشف خود و توانمندیها فراوان چنان حالتی در شما ایجاد خواهد شد که احساس
خجالت را به تدریج محدود و نابود می سازد. هر چه شناخت از توانمندی ها و استعداد
ها بیشتر باشد, اعتماد به نفس بیشتر خواهد بود و جایی برای خجالت کشیدن باقی نمی
ماند.
دوستی سالم بین خانمها و آقایون
خانم ها و آقایون در واقع نمی توانند فقط با یکدیگر دوست باشند، می توانند؟
مسلم است که نمی توانند.
همیشه احساسات جنسی تحریک کننده وارد عمل می شوند و آنها را از مسیر اصلی خارج می کنند؛ در صورت بروز چنین مشکلی، از دست همسر، و یا نامزد حسود طرفین چه کاری ساخته است؟
همیشه باید در نظر داشت که سیستم بیولوژیک بدن زنان و مردان طوری ساخته شده است که آگاهانه و یا ناآگاهانه، از خود نسبت به یکدیگر کشش نشان می دهند.
چند سال پیش یک تحقیق گسترده که توسط دکتر "دان امیرا" استاد جامعه شناسی دانشگاه والتر منتشر شد، 4 مقوله را که منجر به دلایل عدم برقراری دوستی - حتی انواع سالم آن - میان خانم ها و آقایون می شد را به طور مفصل مورد تحقیق و بررسی قرار داده بودند. ما در این قسمت نگاهی اجمالی به 4 مورد فوق خواهیم داشت:
عدم توانایی تشریح دلیل برقراری رابطه
ترس از ایجاد احساسات جنسی و بروز جذابیت جنسی
عدم توانایی طرفین در برقراری اصل مساوات نسبت به یکدیگر
واکنشهای اجتماعی نسبت به یک رابطه غیر رمانتیک
تمام موارد بالا تنها حاکی از یک مطلب هستند: (اینجا چه خبر است؟ آنها فکر میکنند کی هستند؟ نمی خواهند قبول کنند که از نظر جنسی نسبت به یکدیگر کشش دارند!)
بگذارید با واقعیت روبرو شویم. تفاوت زیادی میان جنس های مختلف وجود دارد و زمانیکه یک زن و یک مرد با یکدیگر برخورد پیدا می کنند، تمام این تفاوت ها معنا پیدا کرده و مانع برقراری ارتباط متعارف میان آنها می شوند.
اما می توان از دید دیگری نیز به این قضیه نگاه کرد و با قاطعیت اظهار داشت که ادعای فوق الذکر صحت ندارد.
50 سال پیش اگر هومن و سارا با یکدیگر آشنا می شدند، هومن به عنوان نان آور خانه شناخته می شد و سارا هم صرفاً خانم خانه به شمار می رفت. آنها مشابهت های زیادی نداشتند و در عین حال موقعیت های زیادی هم برای آنها به وجود نمی آمد که بتوانند به واسطه آن مشترکاتشان را پیدا کرده و مطابق با آنها عمل کنند.
آنها در طی زندگی روزانه خود، هیچ گاه با یکدیگر تعامل اجتماعی خاصی نداشتند، مگر اینکه می خواستند به مجالس مذهبی بروند، در یک جشن عمومی شرکت کنند و یا برای بقای نسل بشر تلاش کنند ( که البته باید اضافه کرد، مورد اخیر از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد)
این موارد همه مربوط به زمان گذشته بود و اما حالا:
در قرن 21 خانم ها و آقایون برای رسیدن به آرزوهایشان پا را فراتر از مرزهای خانه میگذارند و می توان گقت که در بیشتر موارد تساوی میان این دو جنس رعایت میشود. در سال 1383 هومن و سارا را مشاهده می کنیم که پا به پای هم در دفتر، مشغول به کار هستند.
آنها دوشادوش هم در پشت میز هیئت مدیره پیرامون مسائل حساس کاری بحث میکنند. در موقع کوه پیمایی، پا به پای هم تا نوک قله پیش می روند. شاید فرصت این را نداشته باشند که رودر رو درمورد هر مسئله ای با هم صحبت کنند، اما پای رایانه های شخصی خود می نشینند و در اتاق های گفتگوی عمومی (chat room) در مورد مسائل مختلف با هم بحث می کنند.
بنابراین امروزه نه تنها سارا و هومن به راحتی می توانند به مشترکات میان خود پی ببرند، بلکه با اتکا به این روش به راحتی قادرند یک رابطه کاملاً سالم را نیز با یکدیگر برقرار کنند. از سوی دیگر باید توجه داشت که جامعه نیز از یک چنین روابطی حمایت می کند.
کارشناسان معتقدند که دوستی های سالم میان دو جنس مخالف نه تنها باعث میشود که آنها از زندگی لذت ببرند، بلکه روابط افراد را با خانواده و همسرانشان نیز بهبود می بخشند.
شاید جالب باشد که بدانید آقایون تمایل بیشتری به برقراری دوستی با جنس مخالف از خود نشان می دهند. در یک تحقیق خصوصی که در "لانگ آیلند" ایالت نیویورک انجام شد، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که به طور کلی نسبت دوستی های آقایون با خانم ها، خیلی بیشتر از دوستی آنها با همجنسان خودشان می باشد.
آقایون اظهار می داشتند که ترجیح می دهند احساست خود را به خانم ها مطرح کنند و مشکلاتشان را با آنها در میان بگذاند؛ کاری که کمتر اتفاق می افتد بتوانند با دوستان همجنس خود انجام دهند.
تمام این تبادل نظرها که از دیدگاه آقایون جذاب شناخته می شود - و شاید در نظر خانم ها تنها "جنسی" جلوه کند - در مورد خانم ها کاملاً متفاوت است. اگر از زنان، دلیل تمایل آنها به برقراری رابطه دوستی با مردان را جویا شویم، با پاسخ کاملاً متفاوتی مواجه خواهیم شد. آنها اظهار می دارند که اولاً در زمان برقراری رابطه با آقایون، مجبور به حمایت از آنها نیستند و در ثانی طرف مقابل خود به عنوان نوعی حامی محسوب می شوند، بنابراین خانم ها این را بطه را دوست می دارند.
خانم ها در کنار آقایون به راحتی می توانند به احساس امنیت و آرامشی که آرزو دارند، دست پیدا کنند. حس حمایتی که یک دوست مذکر می تواند به یک خانم بدهد، خیلی بیشتر از حس پشتیبانی است که خانم می تواند از طرف برادر بزرگترش دریافت کند. همچنین برخی از خانم ها معتدند که به واسطه برقراری رابطه دوستی با آقایون میتوانند به درستی دریابند که "طرز تفکر حقیقی مردها بر چه اصولی استوار است؟"
پس با این حساب آیا هومن، سارا را می خواهد؟ بله درست است، حق کاملاً با شماست. اگر نتواند آنطور که فکر می کند با او ارتباط برقرار کند، دوستی متعارف میتواند جایگزین مناسبی برای این قضیه باشد. متشکرم
ساده دوستم داشته باش

چگونه هیجان و بحران را در زندگی
کاهش دهیم و در هنر "ساده دوست داشتن" استاد شویم؟
هفت قدمی که در زیر به طور خلاصه آمده است می تواند به شما کمک کند تا یاد بگیرید
که چگونه هیجانات احساسی غیرضروری و مخرب را در روابط خود کاهش دهید. خوشبختانه
همه ما چیزی را که لازم است تا روابط و به طور کلی زندگی احساسی مان را کمتر متشنج
کرده و بیشتر آرام، امن، دوست داشتنی و رضایت بخش کنیم، داریم. اکثر همسران آنچه
را که او از آن به عنوان "هوش احساسی" یاد می کند ، دارا هستند: به
تعبیری دیگر آنها در زندگی روزانه خود به یک پویایی رسیده اند که مانع تفکرات و
احساسات منفی نسبت به یکدیگر شده و همین طور مانع غلبه احساسات منفی بر احساسات
مثبت می شود."در اینجا هفت استراتژی قابل لمس و کاربردی برای بهبود کیفیت
ارتباطات در روابط صمیمی آمده است:
1- با کاهش میزان منفی گرایی در دورنمای احساسی خود ، برای استاد شدن در هنر ساده
دوست داشتن کوشش کنید:
برای رسیدن به این هدف ، توجه و انرژی خود را روی بهترین ویژگی های خود ، اطرافیان
و افراد مورد علاقه تان متمرکز کنید. این کار اولین قدم برای دور کردن هیجان مضر
است، زیرا اگر به جای توجه به نقاط قوت همسرتان زمان زیادی را صرف مبارزه با
اشتباهات او کنید ، شاید دلیل عاشق شدن خود را فراموش کنید. زمانی که آگاهانه،
برای گسترش ارتباطی صمیمی، قوی، عاشقانه و عمیق با همسرتان، یعنی ارتباطی که مملو
از محبت، تمایل و اعتماد دو طرفه است، تلاش می کنید می توانید باعث تقویت باز خورد
مثبت میان خود وهمسرتان شوید و رابطه شما را در کوتاه مدت و بلندمدت مفیدتر کند.
با دیگران همان طور رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند و از این
قانون طلایی جدا نشوید.
2- ذهنتان را آماده سازید تا بر اساس قانون طلایی زندگی کنید: با دیگران همان طور
رفتار کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند و از این قانون طلایی جدا
نشوید. برای داشتن زندگی مثبت و سازنده، این عقیده ریسمانی کاملاً محکم است که در
ارتباط شما با همسرتان و همچنین تمام افراد مورد علاقه تان مخصوصا زمانی که عصبانی
هستید نقش دارد. هر کسی گاه به گاه احساس آزردگی کرده و عصبانی می شود و در اوج
عصبانیت ناراحت کننده ترین جملات را می گوید، بنابراین این زمان، دقیقا وقتی است
که نیاز داریم تا مراقب رفتارمان باشیم،از انگیزه های ناگهانی مخرب جلوگیری کنیم و
سعی کنیم اختلافاتمان را با کمترین حالت ناراحتی حل کنیم. البته این کار کمترین
کاری است که در روابطمان انجام می دهیم ولی دارای اهمیت زیادی است.
3- هرگز نیاز نیست در روابط احساسی مان هیجان ایجاد کنیم: هیجان تولیدی یا خود
ساخته شامل بازی های ذهنی، کج خلقی ها، جیغ زدن ها، خشم ها و سایر رفتارهای منفی
است که در گستره وسیعی از روابط ناسالم با تکراری نگران کننده اتفاق می افتد. هر
چه سن بالاتر می رود ، بیشتر متوجه می شویم که زندگی واقعی بیشتر از حد لازم
برایمان هیجانات و بحران به وجود می آورد. هیجانات و بحران هایی به شکل بیماری،
مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، کشمکش های مالی و...که نمی توان از بروز آن جلو گیری
کرد.
هیجان تولیدی یا خود ساخته شامل بازی های ذهنی، کج خلقی ها، جیغ زدن ها، خشم ها و
سایر رفتارهای منفی است که در گستره وسیعی از روابط ناسالم با تکراری نگران کننده
اتفاق می افتد.
4- طلبیدن هیجان ساخته شده می تواند نوعی اعتیاد احساسی باشد: افرادی که به دنبال
کشمکش و بحث با همسر خود و دیگران هستند، شاید نیاز دارند نگاهی دقیق و طولانی به
دلیل رفتارشان داشته باشند. آیا در تلاشند تا به نوعی از ملودرام احساسی برای پر
کردن یک خلاء عاطفی استفاده کنند؟ بعضی از افراد که احساس خستگی و تنهایی می کنند
و یا از نظر احساسی ناراضی هستند تمایل دارند برای فرار از پوچی با کسانی که
دوستشان دارند مشاجره کنند. اما پر کردن خلاء عاطفی با این رفتارهای منفی، راه حل
درستی نیست.
5- کسانی که به هیجان اعتیاد دارند می توانند با فداکاری و تلاش، در غلبه بر این
مشکل پیروز شوند: زمانی که افراد متوجه می شوند با خلق هیجانی بی مورد در روابط
خود در واقع به نوعی دارای مشکل هستند ، تصمیم به تغییر خواهند گرفت. آنها
نیازمندند تا مهارت های کنترل خود را بیاموزند. برای مثال زمانی که متوجه می شوند
بحث و جدلی بی مورد با همسر یا بچه های شان در حال شکل گیری است بایستی تصمیم حساب
شده ای برای جلوگیری از این رفتار مخرب و آسیب رسان بگیرند.
6- همیشه تلاش کنید تا در روابط خود از ارتباطی سازنده، همراه با کلمات محبت آمیز
استفاده کنید، حتی زمانیکه اذیت شده اید: مسلم است که مهربانی همیشه باعث صمیمیت و
اعتماد بیشتر در رابطه ها می شود. از طرفی نیازی نیست که بحثی کوچک به نبردی بزرگ
تبدیل شود. به علاوه، شاید هیچ چیز لذت بخش تر از این نباشد که کنترل کامل رفتار
خود را به دست آوریم. نفس عمیق کشیدن می تواند تکنیک موثری برای کنترل خشم باشد.
7- هر چقدر که موجودات بشر پیچیده هستند ، راهی که ما یکدیگر را دوست داریم می
تواند فوق العاده ساده باشد: به عبارت دیگر، نیاز نیست راه هایی که در آنها به
دیگران محبت می کنیم و یا به ما محبت می شود، سخت و پیچیده باشد. در واقع، رفتاری
که با همسر و اطرافیان خود داریم می تواند محبت آمیز، صادقانه و بدون هیچ تقلب و
هیجان باشد.. افراد اغلب فکر می کنند که "موفقیت در عشق و ازدواج، نیازمند
کار بسیار سختی است." اما در حقیقت همه چیز بستگی به این دارد که چگونه عبارت
"کار بسیار سخت" را تعبیر می کنید. اگر فکر می کنید که پیوسته محبت کردن
به همسرتان و یا سایر افراد مورد علاقه تان، "کار سخت" است، خوب شاید
"کار سخت" دقیقا همان چیزی است که لازم است. ولی اگر این رفتارهای
حمایتگرایانه به طور طبیعی در شما وجود دارد و شما فرصت داشته اید که رفتارهای
حمایتگرایانه خود را گسترش داده و اصلاح کنید ، دیگر حفظ کیفیت بالا در روابطتان
اصلا "کارسخت " احساس نمی شود. خبر خوب اینکه حتی اگر در ابتدا، این
رفتار "کار سخت" احساس شود. بعد از کسب مهارت برای دور کردن هیجان و
بحران، تلاش کنید تا براساس قانون طلایی زندگی کنید.
نظریههایی درباره عشق

در مطالعهای که درباره «نگرش به ازدواج» به عمل آمده است، مردم عشق را پدیدهای مرموز، اسرارآمیز، عرفانی و بادوام توصیف کردهاند. در طول تاریخ، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فیلسوفان و دانشمندان تلاش کردهاند که مفهوم واقعی عشق را دریابند. البته روانشناسان هم به نوبه خود نظریههایی برای تشریح طبیعت عشق ارائه نمودهاند، امّا باید توجه داشت که هر فرد، تفسیر و تعبیر خاص خودش را در این زمینه دارد. در این مقاله با چهار نظریه معروف که برای توضیح و توصیف دوست داشتن، عشق و دلبستگی عاطفی ارائه شده آشنا میشویم.
1- دوست داشتن در مقابل عشق (نظریه رابین)
زیک رابین، روانشناس، عشق را متشکل از سه عنصر میداند:
دلبستگی- شرط محبت کردن و بودن با فردی دیگر.
محبت- ارزشگذاری نیازها و خوشیهای دیگران به قدر نیازها و خوشیهای خود.
تعلّق- به اشتراک گذاشتن افکار، احساسات و تمایلات خصوصی خود با فردی دیگر.
رابین در کنار مطرح ساختن دیدگاه فوق، دو پرسشنامه نیز برای اندازهگیری این
متغیرها به وجود آورده است. او درابتدا در حدود 80 پرسش برای به دست آوردن نگرشی
که یک فرد درباره عشق دارد طراحی کرد. این پرسشها بر حسب این که منعکسکننده
احساس دوست داشتن یا احساس عشق بودند، مرتب شده بودند. این دو مجموعه پرسش بین 198
دانشجوی دوره کارشناسی توزیع شد و تحلیلهای آماری بر روی پاسخها به عمل آمد.
نتیجه به دست آمده به رابین اجازه داد تا 13 پرسش برای «دوست داشتن» و 13 پرسش
برای «عشق» را که معیارهای قابل اطمینانی برای این دو متغیر بودند، تعیین کند.
نمونههای زیر، مشابه برخی از پرسشهایی است که در «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین
وجود دارد:
اندازهگیری «دوست داشتن»
1- من احساس میکنم که ........... آدم محکم و استواری است.
2- من به نظرات و عقاید ........... اطمینان دارم.
اندازهگیری «عشق»
1- در من یک حس قوّی انحصارگری نسبت به ........... وجود دارد.
2- خیلی دوست دارم که ........... با من محرمانه صحبت کند.
3- من برای ........... تقریباً هر کاری خواهم کرد.
مقیاسهایی که رابین برای اندازهگیری دوست داشتن و عشق ارائه کرد، مؤید نظریه او
درباره عشق بودند. رابین در مطالعه دیگری برای تعیین این که آیا این مقیاسها
واقعاً دوست داشتن را از عشق متمایز میسازد یا نه، به این نتیجه رسید که دوستان
خوب، امتیاز بالایی در مقیاس «دوست داشتن» به دست میآورند امّا فقط افراد خاصی میتوانند
در مقیاس «عشق»، امتیاز بالا کسب کنند.
عشق یک مفهوم عینی نیست و بدین خاطر اندازهگیری آن دشوار است. «مقیاس دوست داشتن
و عشق» رابین، روشی را برای اندازهگیری احساس پیچیده عشق پیشنهاد می کند.
2- عشق دلسوزانه در مقابل عشق شهوانی (نظریه هاتفیلد)
به عقیده الین هاتفیلد، روانشناس، عشق دو نوع اصلی بیشتر ندارد: عشق دلسوزانه و
عشق شهوانی. عشق دلسوزانه، مشخصهاش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است.
عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر،
رشد مییابد.
مشخصه عشق شهوانی، هیجان شدید، جاذبه جنسی، اضطراب و عاطفه است. هنگامی که به این
هیجانات شدید از سوی مقابل نیز پاسخ داده شود، فرد احساس خوشحالی و ارضاء میکند.
امّا عشق یک سویه به احساس یأس و نومیدی و افسردگی میانجامد. به عقیده هاتفیلد،
عشق شهوانی، عشقی گذرا است و معمولاً بین 6 تا 30 ماه بیشتر دوام نمیآورد.
به گفته هاتفیلد، عشق شهوانی هنگامی که انتظارات فرهنگی مشوّق عاشق شدن باشد، یا
هنگامی که فردی با ایدههای پیش پنداشته شما در مورد معشوق ایدهآل مطابقت داشته
باشد و یا هنگامی که حضور فرد دیگری باعث افزایش تحریک فیزیولوژیکی شما گردد،
برانگیخته میشود.
عشق شهوانی ایدهآل، سپس به عشق دلسوزانه که بسیار بادوامتر است منجر میگردد. با
وجودی که اغلب مردم در جستجوی رابطهای هستند که امنیت و پایداری عشق دلسوزانه و
شدّت و حدّت عشق شهوانی را یکجا در خود داشته باشد، امّا به عقیده هاتفیلد چنین
رابطهای بسیار نادر است.
3- مدل رنگهای اصلی (نظریه جانلی)
جان لی در کتاب خود به نام «رنگهای عشق» که در سال 1973 منتشر شد، انواع عشق را
با رنگهای اصلی مقایسه کرده است. درست همان گونه که سه رنگ اصلی وجود دارد، جان
لی سه سبک اصلی هم برای عشق قائل شده است. این سه سبک عبارتند از: 1) عشق به یک
فرد ایدهآل، 2) عشق به عنوان یک بازی و 3) عشق به عنوان دوستی.
جان لی درادامه تشبیه خود میگوید که همان گونه که سه رنگ اصلی با یکدیگر ترکیب
شده و رنگهای مکمل را به وجود میآورند، این سه سبک اصلی عشق نیز میتوانند با
یکدیگر ترکیب شده و 9 سبک متفاوت و ثانویه عشق را به وجود آورند. برای مثال،
ترکیبی از سبکهای اول و دوم به عشق شیدایی یا عشق وسواسی میانجامد.
6 سبک عشق از دید جان لی
سه سبک اصلی
1- عشق به یک فرد ایدهآل
2- عشق به عنوان یک بازی
3- عشق به عنوان دوستی
سه سبک ثانویه
1- عشق شیدایی- وسواسی (ترکیب 1 و 2 اصلی)
2- عشق واقعگرایانه و عملی (ترکیب 2 و 3 اصلی)
3- عشق فداکارانه (ترکیب 1 و 3 اصلی)
4- نظریه مثلثی عشق (نظریه اشترنبرگ)
رابرت اشترنبرگ، روانشناس، نظریه مثلثی عشق را ارائه کرده است. او سه مؤلفه را
برای عشق در نظر گرفته است: صمیمیت (رابطه نزدیک)، میل جنسی و تعهد. ترکیبات مختلف
از این سه مؤلفه به انواع مختلفی از عشق میانجامد. برای مثال، ترکیب صمیمیت
(رابطه نزدیک) و تعهد به عشق دلسوزانه و ترکیب میل جنسی و رابطه نزدیک به عشق
شهوانی میانجامد.
به گفته اشترنبرگ، رابطهای که بر مبنای دو یا بیشتر از این عناصر بنا شده باشد،
بادوامتر از عشقی است که تنها بر اساس یکی از این مؤلفهها باشد. اشترنبرگ از
واژه «عشق کامل» برای توصیف عشقی که از ترکیب هر سه مؤلفه، یعنی رابطه نزدیک، میل
جنسی و تعهد به وجود آمده باشد، استفاده کرده است. به عقیده اشترنبرگ، هر چند این
نوع عشق، قویترین و بادوامترین نوع عشق است ولی بسیار نادر میباشد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان یار