قوانین عجیب و وحشتناک کشور کره شمالی


کره شمالی و کوبا تنها نقاطی از جهان هستند که همچنان آلوده به کمونیسم یا همان طاعون سرخ قرن بیستم باقی مانده اند . کوبا به واسطه نزدیکی اش به آمریکا و روابط خارجی اش با بسیاری از کشورهای دنیا ، سرزمین نسبتا شناخته شده ای هست . اما بسیاری از مردم دنیا از وقایع و حقایق درون کره شمالی که با سیستمی استالینی اداره میشود ، خبر چندانی ندارند .
 رهبر کنونی کره شمالی کیم چونگ ایل هست . پدر وی هم رهبر سابق این کشور بود و کیم ایل سونگ نام داشت . البته  مردم بدبخت کره شمالی رهبر حکومتشان را (معاون رهبر) می نامند چرا که به فرمودهء مقامات آن کشور ، کیم ایل سونگ نمرده است بلکه به خورشید پیوسته و هر روز جهان را گرم و روشن می کند . در نتیجه مقام رهبری ایشان محفوظ است . در کره شمالی تنها کسی که حق فکر کردن دارد رهبر حکومت است که فرماندهء بزرگ نامیده میشود . وقتی فرماندهء بزرگ دربارهء مسئله ای حرفی زد دیگر هیچکس حق ندارد در آن زمینه اظهار نظر کند .
 از نظر حکومت کمونیستی آن کشور ، مردم کره شمالی و حتی مدیران و مقامات آن کشور وظیفه ای جز کشف حقیقت در افکار و سخنان رهبر نظام کمونیستی را ندارند . چندی پیش رهبر حکومت کره شمالی ( کیم چونگ ایل ) در حال بازدید از جایی به خانمی که کت و دامن پوشیده بود گفته بود شما در لباس سنتی کره ای زیباتر به نظر می رسید .. همان شب تلویزیون کره شمالی با قطع برنامه های عادی اش  اعلام کرد از این لحظه به بعد همهء زنان شاغل در کشورمان موظف هستند که با لباس سنتی کره ای از خانه هایشان خارج شوند تا جهان زیباتر شود!
کره شمالی طبیعت بسیار زیبایی دارد و دارای تنوع آب و هوایی شگفت انگیزی است اما مردم این کشور حق خروج از روستا ها یا شهرهایشان را ندارند . در واقع همه در همان جایی که زندگی می کنند زندانی هستند . برای رفتن از روستایی به روستایی دیگر و یا شهری به شهر دیگر باید از حکومت اجازه بگیرند .
 در کره شمالی کسی حق انتخاب همسر و ازدواج را ندارد ، مگر با موافقت وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور . یعنی دختر و پسری که عاشق هم شده اند باید گزارش کاملی از نحوهء عاشق شدنشان ، دلیل عاشق شدنشان ، میزان علاقه و احساسی که نسبت به یکدیگر دارند و خیلی چیزهای دیگری را در چندین صفحه بنویسند و تحویل مقامات امنیتی بدهند تا نوبت مصاحبه شان شود . قبل از مصاحبه ، سیستمهای امنیتی و نظامی کره شمالی هفت نسل پشت و جد و آباد دختر و پسر را بررسی می کنند و نهایتا اگر مورد مشکوکی دیده نشد ،  برای ازدواج  آن دختر و پسر جوان مجوز صادر می کنند.
مردم کره شمالی همیشه فقیر و قحطی زده هستند و سالیانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی می میرند .
دولت کره شمالی معمولا کمکهای غذایی خارجی را نمی پذیرد چرا که معتقد است این غذا ها ممکن است روی افکار مردم اثرات نامطلوب بگذارد و باعث تهاجم فرهنگی علیه نظام کمونیستی شود .
 سفر مردم کره شمالی به خارج از کشور مطلقا ممنوع است و هر کس مایل به دیدن خارج باشد به عنوان یک ضد انقلاب و عامل دشمن دستگیر می شود . حتی تلفن زدن به خارج از کشور هم می تواند منجر به تیرباران شخص تلفن کننده شود .
 سفر خارجی ها نیز به داخل کره شمالی مطلقا ممنوع هست ، بجز کمونیستها و سوسیالیستهای ضد آمریکایی که از برخی از کشورهای دنیا به شکل گروهی و به صورت تورهای همبستگی! و برای شرکت در جشنهای دولتی به این کشور سفر می کنند . به ازای هر توریست هم یک نفر برای مراقبت و  بطور شبانه روزی در کنارش هست تا مبادا با کسی حرفی بزند.
 در کره شمالی حتی  خواب دیدن مردم هم کنترل میشود و دانش آموزان موظف هستند آخرین خوابهای سیاسی خود و والدینشان را به نمایندهء وزارت اطلاعات و امنیت در کلاسشان! گزارش کنند .
انتشار هر نوع خبر ناخوشایند  سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و غیره که مربوط به کره شمالی باشد ممنوع است . هر گونه انتقاد از نظام کمونیستی و مقامات آن نیز جرم تلقی میشود . دوازده روزنامه در این کشور منتشر می شوند اما خبرنگار ندارند! این روزنامه ها موظف هستند که هر روز خبرهایی که از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت می کنند را عینا منتشر کننند . فقط برخی از مقالات آنها با هم فرق می کند .
پخش و نمایش هر نوع فیلم و حتی کارتون خارجی در تلوزیون کره شمالی مطلقا ممنوع است . پدیدهء اینترنت در کره شمالی وجود  ندارد و داشتن رادیوهایی که قادر به دریافت امواج خارجی باشند و یا  گیرنده های تلوزیونهای ماهواره ای و دستگاه فاکس جرم  است .  حتی موبایل و دوربین فیلمبرداری نیز جزو ابزار جاسوسی برای دشمن محسوب میشوند و دارنده اش می تواند با مجازات تیرباران در ملاء عام روبرو شود .
کمونیستهایی هم که به عنوان مهمان دولت کره شمالی و به منظور شرکت در جشنهای دولتی به آن کشور سفر می کنند باید به محض ورود ،  دوربین فیلمبرداری و موبایل  خود را تحویل بدهند و در وقت خروج از آن کشور تحویل بگیرند . حرف زدن با اتباع کره شمالی برای خارجی ها مطلقا ممنوع است و حتی اگر قیمت کالایی را هم بخواهند بپرسند این کار را  باید از طریق فردی که مراقب توریست است و او را قدم به قدم همراهی می کند ، پرسیده شود .
 مردم کره شمالی هیچ خبری از دنیای بیرون از کشورشان ندارند و تاکنون هیچ فیلم خارجی را در تلوزیونشان یا سینماهایشان ندیده اند . آنها نمی دانند که واقعا در دنیا چه می گذرد؟
 چند سال پیش در دانشگاه پیونگ یانگ کره شمالی فیلم اولیور توئیست  که داستانش متعلق به دویست سال پیش است را برای دانشجویان نمایش داده بودند و گفته بودند حالا خودتان خیابانهای لندن را ببینید و  قضاوت کنید که ما پیشرفته تریم یا اروپایی ها؟
 مقامات کره شمالی می گویند تماشای فیلمهای خارجی و بخصوص فیلمهای آمریکایی باعث تهاجم فرهنگی دشمن می شود . اصولا مقامات کره شمالی به تمام دنیا ( بجز چین ، روسیه ، کوبا ، لیبی ، سوریه و ونزوئلا ) می گویند دشمن.
در کره شمالی آموزش و پرورش رایگان است اما نود درصد از مطالب کتابها در وصف مقام رهبری کره شمالی و پدرش و نیز دستاوردهای حکومت کمونیستی است . بهداشت و درمان هم رایگان است اما در بیمارستانهایش هیچ نوع دارو و امکاناتی وجود ندارد و بیماران صرفا برای مرگ و راحت شدن از دست زجر کشیدنهایشان به آنجا می روند . مردم کره شمالی به ظاهر  در مسکن های رایگان زندگی می کنند اما خانه هایشان به سلول انفرادی بیشتر شبیه هستند  تا منزل و مسکن یک انسان . هیچ کس حق داشتن ماشین شخصی را ندارد و هفتاد درصد مردم برای مسافرتهایشان از دوچرخه استفاده می کنند . همهء مردم کره شمالی موظف هستند که با یونیفرم رسمی از منزل خارج شوند و یا آنکه علامت خاصی را روی پیراهنهایشان نصب کنند تا به این ترتیب وزارت اطلاعات و امنیت کشورشان بداند چه کسانی و با چه شغلها و موقعیتهایی در حال عبور و مرور  در کوچه ها و خیابانها  هستند . در کره شمالی دو نوع پول رایج وجود دارد . یکی پولی که مردم آن کشور استفاده می کنند و یکی هم پولی که خارجی های مقیم آن کشور موظفند خرج کنند . سیستمهای امنیتی کره شمالی معتقدند که به این شکل می توان فهمید که چه کسی از دشمن و یا توریستهای خارجی پول گرفته یا با او معامله کرده است .
 
مردم کره شمالی موظف هستند که هر روز و قبل از شروع کار ابتدا در مقابل مجسمه های رهبر حکومتشان و پدر او تعظیم کنند و سپس به مدت ده دقیقه به سخنرانی های ضد آمریکایی رئیس یا مدیر یا معلمشان گوش کنند و بعد هم به مدت پنج دقیقه شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر دشمن بدهند و آنگاه کارشان یا درسشان را آغاز نمایند .
 این برنامه پنجاه سال است که هر روز صبح در سراسر کره شمالی اجرا می شود . درآمد همهء مردم در کره شمالی یکسان است و هر نفر معادل  ۴۸ هزارتومان در ماه حقوق می گیرد . ورزشکاران کره شمالی قبل از اعزام به خارج از کشور و حضور در مسابقات خارجی ، ابتدا در کلاسهای عقیدتی و سیاسی شرکت می کنند و بعد خانواده هایشان به گروگان گرفته میشوند تا فرزند ورزشکارشان به کره برگردد . اگر کسی برنگشت ، همهء عزیزانش را یکجا تیرباران می کنند . وقتی هم برگشت اجازهء دیدن هیچ کس را ندارد و برای مدتی طولانی توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کره شمالی بررسی میشود تا مشخص گردد که در چند روزی که در کشورش نبوده آیا مورد تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته است یا نه؟
کشور کره شمالی تنها یک وبسایت دارد! من بعدا دربارهء این وبسایت  و مطالبش (که به انگلیسی هم هستند) نکات جالبی را خواهم نوشت . مردم کره شمالی معتقد هستند که به دلیل اعتقادشان به کمونیسم و زندگی در یک کشور کمونیستی ، خوشبخت ترین انسانهای روی زمین هستند . از نظر عموم مردم بدبخت و مفلوک و بی خبر از دنیای کره شمالی مارکس و انگلس و لنین و استالین سازندگان تاریخ و تمدن بشری هستند . آنها تحت تاثیر بمبارانهای تبلیغاتی حکومتشان بر این باور هستند که رهبر سابقشان  ( کیم ایل سونگ ) بعد از مرگش به خورشید پیوسته و کار خوبی هم البته کرده است اما  اگر رهبری کنونی شان بمیرد نه تنها کره زمین بلکه منظومه شمسی نیز متلاشی خواهد شد!  تنهاسایت کره شمالی که توسط وزارت اطلاعات و امنیت آن کشور اداره میشود صراحتا به زبان انگلیسی نوشته است که طبق کشف جدیدی که شده ، کیم ایل سونگ از همان ابتدا بخشی از خورشید بوده! وقتی کیم ایل سونگ مرد ، مرکز هواشناسی کره شمالی اعلام کرد به دلیل پیوستن رهبر بزرگ و بنیانگزار کبیر انقلاب کمونیستی کره شمالی به خورشید ، درجهء حرارت خورشید و طبیعتا گرمای جهان بطور ناگهانی بالا رفته است!
 سازمان حفاظت محیط زیست کره شمالی نیز اعلام کرد گروهها و دسته های انبوه و بی شماری از پرندگان به طرز شگفت انگیزی برای بنیانگزار انقلاب شکوهمند کمونیستی ادای احترام کرده اند . در آن زمان روزنامهء اطلاعات چاپ تهران این خبرها را عینا و به نقل از خبرگزاری ها منتشر کرد .

 

به مناسبت سال روز کوروش «استوانه کوروش»

 استوانه کوروش در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط یک گروه انگلیسی در شهر باستانی بابل در میان رودان(بین‌النهرین) کشف شد و امروز در موزه لندن نگه‌داری می‌شود. این استوانه آسیب‌دیده به زبان بابلی (گویش اکدی نو) نوشته شده و تاریخ نگارش آن به ۵۳۸ پیش از میلاد یعنی یک سال پس از تسخیر بابل توسط کوروش برمی‌گردد. در آغاز بیش از ده باستان‌شناس و کار‌شناس خاورمیانه روی ترجمه و رمزگشایی این استوانه کار کردند و راه را برای به‌تر خواندن امروزی آن – برای پژوهش‌گران دیگر- هموار کردند.

استوانه کوروش با ستایش «مردوک»، خدای بابلی و جنایات نبونید، آخرین پادشاه کلدانی (بابلی) آغاز می‌شود و در ادامه علت پیروزی بدون جنگ و خون‌ریزی کوروش بر بابل را ثمره حمایت و لطف مردوک می‌داند. در همین سند هم‌چنین آمده که کوروش نه تنها به بازسازی معبد مردوک اقدام کرده بلکه اسیران بابل را آزاد کرده و به آنان اجازه داده به سرزمین‌های خود باز گردند. بن‌مایه این استوانه می‌رساند که کوروش انسانی، دادگر و مداراگر بوده است و به همین علت بسیاری از پژوهش‌گران این استوانه را به عنوان نخستین سند حقوق بشر ارزیابی می‌کنند. این سند تفاوت اساسی با اسناد به جا مانده از پادشاهان آشوری و بابلی دارد. اسناد به دست آمده از پادشاهان آشوری و بابلی نشان می‌دهند که تا چه اندازه آن‌ها خشونت‌گرا بودند و تمامی رفتار خشن و کشتار خود را با افتخار بر کتیبه‌ها و الواح گزارش می‌کردند. می‌توان گفت که اکثریت قریب به اتفاق پژوهش‌گران تاریخی بر این نقطه تفاهم دارند که کوروش نسبت به پادشاهان پیش از خود، از کیفیات دیگری برخودار بود.

هرودوت (۴۹۰ تا ۴۲۴) نزدیک‌ترین مورخ به دوران هخامنشیان است که در «هالیکارناس» که جزو امپراتوری هخامنشی محسوب می‌شد زندگی می‌کرد. هرودوت را هم پدر تاریخ می‌دانند و هم پدر دروغ. با وجود این، هرودوت یکی از مهم‌ترین منابع پژوهشی مورخان تاریخ ایران‌ِ باستان است که می‌توان از لابه‌لای نوشته‌های او به یک سلسله از اطلاعات گران‌بها درباره هخامنشیان دست یافت. از این رو، تاریخ هرودوت علا‌رغم جانبداری سیاسی نویسنده آن از یونانیان، یکی از منابع اصلی برای شناخت کوروش، ایرانیان و دوره هخامنشیان است. هسته کتاب اول هرودوت درباره ایرانیان و به ویژه هخامنشیان است. او با روشی گزارشی و تفسیری تلاش می‌کند هم حوادث تاریخی را بازگو کند و هم نظر خود را ارایه دهد.

روی هم رفته، تصویری که هرودوت از پادشاهان هخامنشی می‌دهد آن چنان منفی نیست که خواننده را به یاد پادشاهان آشور و بابل یا فراعنه مصر بیندازد. نظر هرودوت اساسن درباره کوروش مثبت است و اگرچه گاه گاهی نظر مثبت‌اش در زیر آوار ایدئولوژیکی پنهان می‌شود ولی از برشمردن صفات کوروش خودداری نمی‌کند. او پس از شرح ماجرای شکست «کروسوس» پادشاه لیدی، یک داستان نقل می‌کند که گویا در آغاز کوروش می‌خواست کروسوس را در آتش بسوزاند ولی پس از آن که کوروش متوجه شد کروسوس به خدایان خود سوگند می‌خورد و ناگهان آسمان ابری شد و باریدن آغاز شد، کوروش او را بخشید. هرودوت بخشی از گفت‌وگوی کوروش و کروسوس را بازگو می‌کند و از قول کوروش می‌نویسد: «کروسوس اگر آرزویی داری که باید برآورده شود، بگو. چون سخن و رفتار تو آن گونه است که در شان یک پادشاه است.» (هرودوت، کتاب اول، بند ۹۰) هرودوت در این‌جا به روشنی می‌گوید که کوروش نه تنها آسیبی به کروسوس وارد نیاورد بلکه با او نه چون یک اسیر بلکه به عنوان یک «پادشاه» و یک انسان آزاد رفتار کرده است.

گزنفون (۴۳۰ تا ۳۴۵ پ. م) مورخ و فیلسوف یونانی و از شاگردان سقراط بود. او به عنوان یکی از فرمانده‌هان نظامی‌ِ مزدور در این سپاه ده هزار نفری یونانی در حمایت از لشکرکشی کوروش سوم یا کوچک (پسر داریوش دوم) علیه برادرش اردشیر دوم شرکت کرد. کوروش‌ِ سوم در این جنگ کشته شد (۴۰۱ پ. م) و سپاه مزدور هم که گزنفون در آن بود راهی یونان شد. این موضوع اصلی کتاب «بازگشت ده هزار» (Anabasis) است. کتاب دیگر گزنفون، «تربیت کوروش» (Cyropaedia) را نمی‌توان به عنوان یک کتاب تاریخی قلمداد کرد. این کتاب را شاید بتوان به عنوان یک رمان تاریخی- تربیتی ارزیابی کرد. هدف گزنفون در نوشتن این کتاب یعنی تربیت کوروش، یک کتاب تربیتی و آموزشی برای خود یونانیان بوده است که کوروش را به عنوان الگو معرفی می‌کند و ما از طریق همین کتاب با بسیاری از خصایل ایرانیان و کوروش به عنوان یک الگو آشنا می‌شویم. شخصیتی که گزنفون از کوروش به دست می‌دهد یک شخصیت بسیار پسندیده و کمال مطلوب است که گزارش‌ها و منابع دیگر آن را نقض نکرده‌اند. هر چند در این کتاب بعضی از اطلاعات و داده‌های تاریخی واقعی در هم ریخته و نادرست است، ولی در مجموع می‌توان یک تصویر کلی و واقعی از شخصیت مهر ورز و مداراگر کوروش به دست آورد.

افلاتون (۴۲۸ تا ۳۴۸ پ. م) به طور مستقیم به تاریخ ایران نپرداخت ولی در نوشته‌های خود (کتاب قانون) به کوروش و دوران هخامنشی اشاراتی کرده است. او درباره‌ی کوروش می‌نویسد:

در دوران پادشاهی کوروش که ایران راهی میان استبداد و آزادی در پیش گرفته بود، ایرانیان هم خود آزاد بودند و هم توانسته بودند اقوام بسیاری را تحت فرمان خود در آورند. حکم رانان، زیردستان را تا اندازه‌ای آزاد گذاشته بودند و اصل برابری را رعایت می‌کردند.» (دوره‌ی آثار افلاتون، جلد سوم، ص ۱۹۸۹، ترجمه محمد‌حسن لطفی) او در ادامه می‌گوید: «از نظر من کوروش از هر لحاظ فرمانده‍ی لایق و خدمت‌گزار خوب میهن خویش بود….»

در کنار منابع یونانی در تورات نیز بار‌ها از کوروش نام برده شده است و شاهد و تاییدی‌ست بر سخنان مورخانی که درباره کوروش گزارش داده‌اند. در تورات در کتاب‌های «نحمیا»، پادشاهان (۲)، اشعیا نبی، دانیل، استر و عزرا در باره کوروش و دوره هخامنشیان گزارشاتی آمده است. طبعن، مانند هر منبع تاریخی عهد کهن، باید این گزارشات را با مدارک و اسناد دیگر مقایسه کرد تا بتوان راستی و ناراستی را از هم تفکیک کرد. تصویری که از کوروش در تورات آمده است، تاییدی است بر نوشته‌های هرودوت و گزنفون درباره کوروش که نه تنها خدشه‌ای بر ارزیابی آن دو مورخ از کوروش وارد نمی‌سازند بلکه بر خصایل بر شمرده کوروش در تاریخ هرودوت و گزنفون مهر تایید می‌زند.

نتیجه‌گیری

شکست ماد‌ها از پارس‌ها به رهبری کوروش و پرهیز او از کشتار شکست‌خوردگان و شرکت دادن آن‌ها در پیروزی نقطه‌ی آغاز یک فرهنگ نوین سیاسی بود که از فرهنگ سیاسی– نظامی آشوریان و بابلیان کاملن متمایز است (وابستگی حساس به نقطه آغازین/سنگ اول). از سوی دیگر کوروش متوجه شده بود که حکومت ماد‌ها که «شبه فدرالی» بوده، از حداقل تنش‌های سیاسی برخورد بود. او بدون آن‌که تغییری در ساختار فدراتیو ماد‌ها به وجود آورد،‌‌ همان را ادامه داد و در سراسر امپراتوری هخامنشی به کار بست (تداوم تاریخی). ولی از سوی دیگر، برای تحقق یک امپراتوری وسیع مانند هخامنشیان، دست‌گاه کشورداری به انسان‌های منظم، سخت‌کوش و قانع نیازمند بود، یعنی روحیه و فرهنگی که از قرن‌ها پیش در میان پارسیان شکل گرفته شده بود.

به سخن دیگر، جمع سه عامل اساسی بالا، پرهیز از کشتار شکست‌خوردگان و سهیم کردن آن‌ها در پیروزی، حفظ نظام فدراتیو ماد‌ها و روحیه منظم و سخت‌کوشی پارسیان پایه‌های آغازین عصر هخامنشیان شدند و همین عناصر تعیین‌کننده مانند خشونت‌پرهیزی، پذیرش حکومت‌های محلی، آزادی مردم در دین و آیین خود «مانع سقوط آن دولت در ورطه استبداد شرقی» شد (آرامش دوستدار). و در کنار آن‌ها باید بر پذیرش عناصر فرهنگی «دیگران» انگشت نهاد. این ویژگی طی یک فرآیند طولانی هم‌جواری پارس‌ها و عیلامی‌ها صورت گرفت. اوج و تبلور مادی این تبادل فرهنگی و حمایت فرهنگی را ما در تخت جمشید می‌بینیم که مجموعه‌ای است از فرهنگ‌های آشوری، بابلی، عیلامی، لیدی، مصری، مادی و یونانی. شاید بتوان گفت که هخامنشیان بزرگ‌ترین سازمانده‌ی فرهنگی بودند و در برابر فرهنگ‌های دیگر رفتاری بسیار باز و بی‌تعصب داشتند.