تعصب در دین و فراموشی خدای یگانه

ایا تا به حال به این اندیشیده اید که تعصب دینی تا چه حد مردم را فرا گرفته است.هر کسی دین خود را برتر میداند و کاملترین دین می داند و بقیه ادیان را تحریف شده می داند.مثلا مسلمانان انجیل و تورات را تحریف شده می دانند حال انکه در خود قران بارها به این دو کتاب سوگند خورده شده و انان را تصدیق کرده.ان هم در زمانی که اناجیل اربعه و تورات موجود بودند.پس اگر خداوند می خواست ذکری از تحریف انان در قران می کرد.در مورد مسیحیان هم چنین است.انان می گویند اسلام برای اعراب امده و به ایه ای که می گوید ما برای هر قومی پیامبری از خودش فرستادیم استناد می کند.اما خوب در انجیل هم امده که عیسی(ع) برای هدایت بنی اسرائیل و مردم جلیل امده است.یا در تورات موسی(ع)برای هدایت بنی اسرائیل فرستاده شده.ایا اینها دلیلی است بر اینکه هیچ کس حق ندارد این ادیان را انتخاب کند.
بسیاری از مردم با ادیان مختلف دین خود را برتر می دانند حال انکه به صورت موروثی دین خود را پذیرفته اند به مانند بت پرستان.چند نفر را می شناسید که پس از خواندن انجیل و قران و تورات دین خود را انتخاب کرده باشد.به نظر شما ارزش کسی که به صورت طوطی واری دینی را برگزیند با کسی که با مطالعه و تحقیق دینی را انتخاب کند در نزد خداوند یکی است؟
مسلمانان و یهودیان به مسیحیان بابت تثلیث اشکال می گیرند و ان را نماد شرک می دانند.اما ایا یهودیان ماجراهای تورات را که برای خدا جسمیت قائلند را نماد شرک نمی دانند.ایا مسلمانان که برای طلب حاجت به کسی غیر خدای یکتا متوسل می شوند و از او شفا و روزی می خواهند شرک نیست؟
همه ادیان همانند همند.همه در ابتدا توصیه های توحیدی دارند و بعد به ذکر داستانهایی از گذشتگان می پردازند تا عبرت امروزی ها باشد.ولی ایا واقعا عبرت میگیریم؟!
همه ادیان برای هم پاپوش می سازند.مسلمانان انجیل برنابا را می سازند یهودیان عیسی را ساحر و بدعت گذار می نامند و سعی در نفوذ در کلیسا دارند و مسیحیان سعی در ترویج فرق مختلف مذهبی در اسلام کرده اند.
اما همگی فراموش کرده ایم که این ادیان برای اتصال ما به خداوند امده اند.همه خدا را فراموش کرده ایم و در گیر و دار احکام دینی و جنگهای مذهبی غرقیم و فراموش کرده ایم که یگانه خدای متعال کیست.او این همه پیامبر را برای جدال فلسفی فرستاد یا تحمیل احکام یا معرفی خود.بیایید بار دیگر خدا را به قلبمان بازگردانیم.اوست یکتای بی بدیل.این جنگ ها نتیجه ای جز فرو رفتن بیشتر در تاریکی ندارد.راههای رسیدن به خدا بسیار است.راهش فرقی نمی کند رسیدن به حق است که مهم است.همه این ادیان ما را به یک سرچشمه می رساند.

نظر اینجانب در مورد انجیل برنابا

در بحث با کسانی که علاقه مندی به مباحث دینی دارند، معمولا بلافاصله بعد از اینکه متوجه می شوند بنده اندک مطالعه ای در زمینه کتب عهد عتیق و عهد جدید دارم، معمولا بلافاصله از انجیل برنابا و اینکه مسیحیان آن را سالها مخقی کرده بوده اند، سراغ گرفته می شود!

در اینجا، از آنجا که متاسفانه شایعات شگفت آوری!!! در این زمینه بر سر زبانهاست که هیچ گونه جایگاه علمی و تاریخی ندارد و هیچ محقق و دانشمندی بر روی آن حساب باز نمی کند و به حکم وظیفه اسلامی، لازم می دانم توضیحاتی در این زمینه عرض کنم.

این در حالیست که اخیرا یک نسخه انجیل سریانی در قبرس کشف شده است، که بحث و جنجال زیادی را در کشور همسایه ترکیه با پیوند با انجیل بارنابا به پا کرده است!

برای اینکه بحث روشن شود، بحث را از ریشه و سابقه انجیل برنابا آغاز می کنم.

اولا، با مراجعه به مقاله انجیل برنابا در ویکی فارسی که مجموعا مقاله خوبی است، به سرعت در خواهید یافت که قدیمی ترین نسخ انجیل برنابا، دو نسخه اسپانیایی(موجود) و ایتالیایی(مفقود) است که به قرن شانزدهم تعلق دارد. زبانهایی که قطعا در زمان عیسی مسیح، روحی فداه، وجود نداشته است. و هیچ نسخه ای قدیمی تر برای این انجیل فعلا وجود ندارد.

ثانیا، اساسا برنابا، حواری عیسی مسیح نبوده است، بلکه از یارانِ حواریون عیسی مسیح بوده است. یعنی در رده دوم پس از عیسی مسیح، درست مثل پولس بدعت گذار(به نص خود عهد جدیدپیشوای بدعت نصاری، اعمال رسولان ۲۴:۵)(معروف به پولس قدیس) که خود به هیچ وجه جزء حواریون عیسی مسیح نبوده است.

ثالثا تنها مدارک تاریخی که در دست است دو مدرک است: یکی آنکه در لیست اناجیل ممنوعه پاپ جلاسیوس اول، متعلق به اواخر قرن پنجم نامی از انجیل برنابا برده شده است. دوم آنکه در برخی متون تاریخی از نگارش نامه ای توسط برنابا یاد شده است.

رابعا، هیچ گاه در طول تاریخ، پیش از قرن ۱۶ میلادی، هیچ مسلمانی در محاجه با مسیحیان از این انجیل یاد نکرده است، این مسلمانان شامل تمام علمای شیعه و سنی و البته امامان شیعه هم می گردد، امام رضا(ع) در مجلس مامون و در بحث با جاثلیق وقت، از اناجیل موجود بیّنه می آورند، نه از انجیل موهومی به نام برنابا! مناظره ای که هر ناظری را به عمق و گستره وسیع علم امامان و مفاخر شیعه، مقرّ می کند!

خامسا، در متن این انجیل تناقضات و تضادهای بسیاری وجود دارد، از جمله آنکه حضرت عیسی(ع)، مسیحا بودن خود را انکار می کند و محمد بن عبدالله(ص) را مسیح واقعی می داند! این در حالیست که قرآن چنین شانی را تنها برای عیسی مسیح قائل شده است.

سادسا، در متن این انجیل طرز تفکر(سنتی) اسلامی موج میزند! نویسنده این انجیل، به حدی افراطی، طرز تفکر (سنتی) اسلامی را در آن تزریق کرده است که کاملا بیّن و آشکار است! نکاتی که بعضا خود زیاده روی در تفکر اسلامی است. مثلا مسیح توصیه به شهادتین اسلامی می کند (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله!!!) و یا عهد را با اسماعیل می داند، در حالیکه قرآن با ظرافت شان بالاتری برای اسحاق قائل است.(اسحاق، علیم و اسماعیل حلیم خوانده شده است.) دراین زمینه حتما سخنان جناب دکتر فریدونی را در مورد انجیل برنابا بشنوید!

سابعا در این انجیل به طرز روشنی از اصطلاحاتی که در ادبیات روز قرن پانزده و شانزده رواج داشته است، از جمله از اصطلاحات کمدی الهی دانته استفاده شده است.

اشکالات مفصل تر در مورد این انجیل را حتی از دیدگاه قرآن می توانید در سایتهای مسیحیان بیابید.

و البته متن این انجیل را هم می توانید در این سایت مطالعه کنید.

با کمال تاسف، مرحوم طالقانی با نگارش مقدمه ای البته بسیار عالی بر این انجیل در چاپ اول آن در ایران،(که مطالعه آن را به هر محققی توصیه می کنم) از این اثر بدون ریشه تاریخی، حمایت معنوی کرد و در ایران این زمینه به وجود آمد که انجیل اصلی همان برنابا است که همه حقایق را(و حتی بسیار بیشتر از آن را) در خود جای داده است!

اما خوشبختانه و با رشد فناوری و ارتباطات، اکنون متن این انجیل و اصل و نسب آن و اشکالات متعدد وارد بر آن برای محققین دینی هیچ جای شک وشبهه باقی نمی گذارد که انجیل برنابا چیزی قابل استناد نیست و به احتمال زیاد یک تقلب است، برخی از محققین مثل دکتر خلیل سعادت مترجم عربی این اثر، معتقدند، احتمالا متن اولیه ای به نام انجیل برنابا وجود داشته است و این متن به دست شخصی با تمایلات اسلامی رسیده است و آن را با نظر خود بازنگاری کرده است و اصل متن(احتمالا گنوسی) انجیل برنابا هم از دست رفته است.

خوشبختانه، در عصر کنونی، از زبان محققینی چون دکتر منصور ادیب، استاد دانشگاه مفید قم، بی پایه و اساس بودن این انجیل را می شنویم.

من در اینجا به صورت سریع، توجه همه محققین را به انجیل دیاتسرون جلب میکنم. این انجیل و سابقه آن یکی از معضلات حل نشده مسیحیت است و قاعدتا در زمان پیامبر اکرم این انجیل سریانی در شبه جزیره عرب رواج داشته است و بعدا و با زور و شمشیر معدوم گردیده است. امکان اینکه انجیل دیاتسرون منشاء چهار انجیل معروف باشد، حتی بین علمای مسیحیت مورد مناقشه فراوان است و اخیرا برخی مسلمانان هم در این زمینه وارد شده اند.

به هر روی هدف نگارنده، روشن نمودن ضعیف بودن بنیان ساختمانی است، که بر انجیل مشکوک برنابا بنا شود.

منبع:http://www.iran-far.com


تاریخ انجیل

اِنجیل، در زبان یونانی «اِوَنگِلیون» به معنای خبر خوش یا مژده؛ نام دیگر مجموعه متون «عهد جدید» است. اکثر قریب به اتفاق مسیحیان انجیل (عهد جدید) را به عنوان کتاب دینی خود و کلام خداوند قبول داشته و مطالعه می‌کنند. نام این بخش به یک پیمان اشاره دارد که آغازگر دورهٔ جدیدی از ارتباط خداوند با انسان است. خداوند طبق این پیمان شریعتی را که از طریق موسی عطا کرده بود برداشت و ایمان به مسیح را شرط بخشایش گناهان انسان و رستگاری او قرار داد . نشانه و در حقیقت اصل محوری این پیمان، بخشش کلیه گناهان به واسطهٔ قربانی شدن عیسی مسیح (یعنی صورت بشری خداوند)است. عهد جدید چهار انجیل کانن (متی، مرقس ، لوقا، یوحنا) کتاب اعمال رسولان ، نامه‌های رسولان مسیح و کتاب مکاشفه را در بر می‌گیرد. قدمت تمامی این اثار به قرن 1 میلادی می‌رسد. پروفسور درل باک عهدجدید پژوه معاصر ارزش این متون را بدلیل نگارندگان آنها و زمان نگارششان می‌داند.

اولین بار انجیل برنابا توسط پدربزرگ ایت ا.. طالقانی(ایت ا..حاج سید ابوالحسین طالقانی) از کتابخانه شخصی ایت ا... صدر به ایران امده و پس از ان به فارسی ترجمه شده.انجیل برنابا تنها انجیلی است که در ان از حضرت محمد یاد شده و در اناجیل اربعه هیچ نامی از ایشان نبرده اند که این خود باعث اختلافات زیادی بین مسلمانان و مسیحیان است.مسلمانان معتقدند که مسیحیان این انجیل را پس از انکه در سال 109 میلادی در امستردام کشف کردند از دیدگان پنهان کرده اند و مسیحیان معتقدند که این انجیل را مسلمانان پس از جنگهای صلیبی تحریف کرده اند تا به نفع خود از ان بهره برداری کنند.هر دو طرف اسناد و مدارک بسیاری در مورد جعلی بودن و یا غیر جعلی بودن این انجیل بیان می کنند که من برداشت را بر عهده خواننده می گذارم.
پس از عروج حضرت عیسی(ع)انجیل مفقود گردید.لازم به ذکر است انجیل کتابی اسمانی بود که توسط جبرئیل به ان حضرت سپرده شده است.و یهودیان که در صدد قتل ان حضرت و دین مسیحیت بودند به خیال خام خودشان و پندار بعضی از مسیحیان که او را کشته اند تمام نسخه های انجیل را معدوم کرده اند.سالها مسیحیان بی کتاب زندگی می کردندتا اینکه بعضی از حواریون ان حضرت در صدد برامدند برای مردم انجیل هایی پدید اورند.بدین ترتیب روایات متعدد و مختلفی از انجیل پدید امد.تا قبل از پایان قرن اول میلادی 160 انجیل پدید امد.در قرن چهارم میلادی پس از انکه کنستانتین اول امپراتور روم به مسیحیت گرویدکلیسای مسیحی با تشکیل انجمنی به بحث درباره انتخاب کتب معتبرو مقدس مسیحیت پرداخت و از میان تمام ان اناجیل ۴ انجیل معتبر و بدون متا و مرقس و لوقا و یوحنا را تایید کرد و مابقی را جعلی خواند.


فواید جسمی و روحی موسیقی


تحقیقات بسیاری برای کشف فواید مختلف گوش دادن و نواختن موسیقی انجام گرفته است. مشاهده ی شواهد بسیاری که همه نشاندهنده ی تاثیرات مثبت موسیقی بوده اند، از خاصیت تسکین بخش آن بر اوضاع روانی انسانها گرفته تا تسریع رشد جنین در شکم مادر، باعث شده انسانها پی به قدرت شگرف موسیقی ببرند.
فواید احساسی
یک آهنگ به جا و مناسب قادر است فرد را از درگیری های زندگی رها کرده و حال و هوای خوبی به او بدهد. همه ی ما گاهی از نظر عصبی به هم می ریزیم، و بیشتر مردم برای بیرون آمدن از این حالت به موسیقی پناه می برند. مهمترین دلیل آن این است که موسیقی نسبت به سایر ابزار و وسایل، توانایی و قدرت بیشتری برای بیان احساسات ما دارد. به علاوه، ما در موقعیت های مختلف نوع متفاوتی از موسیقی را انتخاب می کنیم که با حال و هوای ما سازگار باشد.
برای افزایش رابطه ی احساسات خود با موسیقی سعی کنید بین آهنگ های مختلف و روحیه های مختلف رابطه برقرار کنید. با اینکار، وقتی حال و هوای خاصی داشتید، دقیقاً می دانید که کدام آهنگ یا کدام نوار موسیقی با روحیه ی شما سازگار است.
موسیقی و ورزش
تا به حال دقت کرده اید که چطور آهنگ های بخصوص کارایی شما را هنگام ورزش کردن در باشگاه بالاتر می برند؟ همین امروز قبل از رفتن به باشگاه دستگاه MP3 خود را با آهنگ هایی از AC/DC و Nana Mouskouri پر کنید و ببینید که چقدر با اشتیاق تر و چابک تر ورزش خواهید کرد. تحقیقات نشان داده است که آهنگ های پرجنب و جوش و مهیج، تنش و کشش عضلات را افزایش می دهند در حالیکه آهنگ های آرام و ملایم این تنش و فشار را کاهش می دهند.
محققین همچنین دریافته اند که موسیقی می تواند مهارت های حرکتی را تقویت کند. بنا بر تحقیقی که بر تعدادی دانش آموز دوران دبستان انجام گرفته است، گفته میشود که کودکانی که حین گوش دادن به موسیقی مهارت های حرکتی اولیه مثل پرتاب کردن، پریدن، و گرفتن را یاد می گیرند بسیار بهتر از آندسته کودکانی آموزش می گیرند که بدون گوش دادن به موسیقی این فعالیت ها را یاد می گیرند.
مُسَکِن درد
موسیقی توانایی تسکین درد را نیز دارد. طبق تحقیقات انجام شده موسیقی میتواند تا ! دردهای شدید و مزمن را کاهش دهد. این تحقیق بر روی 60 بیمار که به دو گروه با موسیقی و بدون موسیقی اقسیم شده اند، انجام گرفته است.
نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان داده است که افرادی که هر روز از هفته به مدت یک ساعت به موسیقی گوش داده اند، نسبت به آنها که به موسیقی گوش نداده اند، علائم بهبودی بخش روانی و جسمی بیشتری از خود نشان داده اند.
همانطور که قبلاً هم گفته شد، موسیقی قادر است حال و هوای شما را عوض کند و روحیه ی شما را بهتر کند. به همین خاطر قادر است که زمان بهبودی بیماران را تسریع کند، همانطور که بیماران مثبت اندیش بسیار سریعتر از بیماران منفی گرا معالجه و درمان می شوند. البته موسیقی را نباید به عنوان اصلی ترین وسیله ی درمانی برای درد در نظر گرفت، بلکه باید همراه با راه اصلی درمان به گوش بیمار برسد تا به بهبودی او کمک کرده و آن را تسریع بخشد.

بالا بردن نمره های دانش آموزان
طبق تحقیقات انجام شده موسیقی به هیچ عنوان باعث منحرف کردن حواس نمیشود. در واقع برای فکر کردن بسیار هم مفید است. محققان دریافته اند که گوش دادن به موسیقی ظرفیت یادگیری دانش آموزان را بالا می برد و باعث می شود نمره های بهتری بگیرند.
البته هنوز سبک و استیل مناسب برای چنین موقعیت هایی به درستی کشف نشده است، و کسی نمی داند که سبک های مختلف در این مسئله تاثیرگذار است یا خیر. تنها چیزی که می دانیم این است که گوش دادن و خلق موسیقی باعث تقویت یادگیری زبان، مهارت های ریاضی و مهارت های اجتماعی می شود.

رابطه ی پیشرفته با مغز
برخی تحقیقات نشان داده است که افرادی که موسیقی می نوازند، رابطه ی پیشرفته تری بین سمت راست و چپ مغزشان وجود دارد.
متخصیت ادعا می کنند که موسیقی برای انتقال سیگنال ها در سر انسان مثل ورزش عمل می کند. این سیگنال ها برای فعال سازی سایر وظایف مغز مورد استفاده قرار می گیرند.
در تحقیق انجام شده نشان داده شد که گوش دادن به موسیقی کلاسیک، به ویژه به سوناتا پیانو موتزارت، باعث شده که افراد بتوانند تست IQ را با موفقیت بهتری انجام دهند.
زبان جهانی
یک گروه گمنام موسیقی در استرالیا به نام The Cat Empire گفته است که: "موسیقی زبان همه ی ماست..." همین مسئله باعث می شود که وقتی یک امریکایی و آرژانتینی که خیلی خوب زبان هم را نمی فهمند با هم گفتگو می کنند، بحثشان فقط درمورد لِد زِپلین، متالیکا، اریک کلَپتون، رولنگ استون، و پِرل جَم باشد.
حقیقت این است که موسیقی در بسیاری از جنبه های حیات انسان تاثیر مثبت دارد. دنیای موسیقی بی انتهاست و تاثیر آن بر انسان نیز به همین میزان چند برابر میشود. همین چندگانگی هارمونی، نظم و فرکانس است که انجام تحقیق در این زمینه را برای محققان مشکل کرده است.
قطعه ی آخر !
چه واقعیت باشد چه تصور، قدرت بیکران موسیقی غیر قابل انکار است. از تقویت قدرت یادگیری گرفته تا برطرف کننده ی دردها، به نظر می رسد که موسیقی تاثیری مثبت بر کلیه ی جنبه های زندگی انسانی دارد که قادر به شنیدن هارمونی است.

نتایج مثبت موسیقی بر روح و روان کودکان و سالمندان

موسیقی ما - موسیقی می‌تواند میزان ضریب هوشی را در میان کودکان و بزرگسالان تا 7 درجه افزایش دهد. دانشمندان با انجام تحقیقاتی ادعا کرده‌اند افرادی که می‌توانند یک ساز موسیقی را بنوازند باهوشترند، زندگی اجتماعی بهتری دارند و در تحصیلات خود موفق‌ترند.

تحقیقات جدید نشان می‌دهد افرادی که به طور منظم یک ابزار موسیقی را می‌نوازند بعد از مدتی شکل و قدرت مغز خود را تغییر می‌دهند که این عامل در نهایت می‌تواند به بهبود مهارتها و تواناییهای ادراکی آنها منجر شود. حتی نواختن موسیقی می‌تواند میزان ضریب هوشی را در میان کودکان و بزرگسالان تا 7 درجه افزایش دهد.

محققان در این باره اعلام کردند: شواهد نشان می‌دهد مغز موسیقی‌دانان از لحاظ ساختار و عملکرد با افرادی که با موسیقی آشنایی ندارند تفاوتهای زیادی دارد. نواختن موسیقی سبب می‌شود قسمتهای خاصی از مغز که وظیفه پردازش و نواختن یک آهنگ خاص را دارند تقویت شوند. این قسمتها همچنین وظایف دیگری مانند تواناییهای حرکتی، مهارتهای شنیداری و ذخیره‌سازی اطلاعات را دارند و زمانی که فردی شروع به آموختن نواختن یک ساز می‌کند این قسمتها به طور قابل توجهی رشد کرده و عملکرد آنها طی دوران آموزش روز به روز بهتر می‌شود.

لوتز جانک، روانشناس دانشگاه زوریخ، در این‌باره گفت: «آموختن موسیقی بدون شک فواید زیادی برای مغز انسان دارد تا جایی که می‌تواند ضریب هوشی (IQ) فرد را تا 7 امتیاز افزایش دهد. ما در بررسی‌های خود متوجه شدیم که حتی افراد بالای 65 سال‌ هم، 4 یا 5 ماه بعد از شروع به آموزش نواختن یک ساز تغییرات زیادی در مغزشان به وجود می‌آید. حتی چند هفته بعد از شروع آموزش موسیقی نشانه‌های مثبتی در مغز سالمندان دیده می‌شود که این تغییرات در نهایت سبب می‌شود سالمندان ابتلا به بیماری‌های مغزی مانند آلزایمر را به تأخیر بیندازند و حتی از بروز بعضی از فلجی‌ها که به خاطر کاهش عملکردی مغز به وجود می‌آید پیشگیری می‌شود.»

موسیقی روی هر دو نیمکره مغزی انسان تأثیر‌گذار است و باعث تقویت هر دو بخش می‌شود. قسمتهایی از مغز افرادی که موسیقی می‌نوازند و وظیفه کنترل قدرت شنیداری، حافظه و قسمتهایی که وظیفه کنترل دستها را دارند در حین آموزش موسیقی به بهترین شکل تمرین داده می‌شوند و تقویت می‌شوند.

موسیقی به دو شکل می‌تواند به بهبود وضع جسمی و روحی فرد کمک کند به طوری که در فرد شنونده باعث تحریک واکنش‌های عاطفی و ذهنی فرد می‌شود و در فرد نوازنده که خود نیز در ایجاد موسیقی فعال است، علاوه بر تحریک عواطف موجب تقویت ارتباط جسم و ذهن شده و به هماهنگی این ارتباط در بدن کمک می‌کند. از آنجایی که نواختن موسیقی به صورت گروهی یا فردی انجام می‌شود و تأثیر آن نیز بر روح متفاوت است بنابراین تأثیر نواختن و یا شنیدن آن می‌تواند غمگین کننده، اضطراب آور یا نشاط بخش و آرام‌کننده باشد.

جانک در ادامه گفت: «در مورد کودکان ما متوجه شدیم یاد گرفتن موسیقی به آنها نظم و توجه بیشتر و برنامه‌ریزی را می‌آموزد که همه این تواناییها برای بهبود عملکرد این کودکان در طول دوران تحصیل آنها در مدرسه و دانشگاه بسیار مفید است. کودکانی که موسیقی را فرا‌می‌گیرند با سرعت بیشتری می‌توانند خود را با آموزش زبان دوم تطبیق دهند و کلمات را مدت زمان بیشتری در ذهن خود نگاه دارند. البته نواختن موسیقی تنها روش برای تقویت این مهارتها نیست، اما ما مطمئنیم این روش میتواند درکنار دیگر متدها کمک مؤثری به انسانها کند. زمانی که شما در حال آموزش موسیقی هستید باید نت‌های موسیقی را بیاموزید، زمانبندی‌ها را رعایت کنید و بتوانید صداها را بهتر به ذهن خود بسپارید. تقویت همین مهارتها به شما کمک می‌کند زبانهای جدید را بهتر بیاموزید و کلمات را مدت طولانی‌تری در ذهن خود به خاطر بسپارید. موسیقی آن چنان تأثیری روی انعطاف‌پذیری مغز دارد که ما به دنبال استفاده از آن برای کمک به بیماران ذهنی هستیم و تحقیقات زیادی در مورد علم موسیقی - درمانی هم‌اکنون در نقاط مختلف جهان در حال انجام است.»

از طرف دیگر، قرار گرفتن کودکان درمعرض موسیقی حال چه آنها موسیقی را بنوازند وچه به آن‌ گوش بدهند اثرات بسیار مفیدی روی قدرت شنیداری آنها دارد. محقق دونالد هاگس، استاد دانشگاه کارولینا، دراین باره گفت: «هیچ چیزی مانند موسیقی نمی‌تواند همه قسمت‌های مغزی را فعال کند. زمانی که کودکان با موسقی آشنا می‌شوند قسمت‌های زیادی از مغز آنها به طور همزمان تقویت می‌شوند که از جمله آن می‌توان به مرکز زبان‌آموزی و محاسباتی اشاره کرد. کودکانی که موسیقی گوش می‌دهند قدرت شنیداری آنها به طورقابل توجهی افزایش پیدا می‌کندکه همین عامل سبب می‌شود مهارت‌های زبان‌آموزی آنها رشد چشمگیری داشته باشد. این کودکان بهتر می‌توانند الگوهای زبانی را تقلید کرده و فراز و فرودهای خاص هر زبان را تحلیل کنند که همه این مسائل به بهترین شکل می‌توانند روی مهارت‌های زبان‌آموزی تأثیر مثبت داشته باشد.»جالب این‌جاست که هیچ‌گاه برای آشنا کردن کودکان با موسیقی دیر نیست. تحقیقات نشان داده که کودکان حتی قبل از تولد نیز می‌توانند به صدای موسیقی گوش داده و آن را به خاطر بسپارند. کودکانی که موسیقی می‌آموزند در امتحاناتی که رابطه مستقیم با قدرت شنیداری دارند نتایج بسیار بهتری می‌گیرند. هرچه زمانی که کودکان در طول هفته به یادگیری موسیقی اختصاص می‌دهند بیشتر باشد به همان میزان قدرت شنیداری آنها نیز بیشتر است.

بررسی‌ها نشان می‌دهد کودکانی که قبل از شروع امتحانات خود به موسیقی‌های اجرا شده توسط موتزارت گوش می‌دهند در امتحانات نتایج بهتری می‌گیرند. این نتایج به خصوص در درس ریاضیات بیشتر به چشم می‌خورد که نشان از تأثیر مثبت موسیقی در قدرت پردازش مغزی دارد.

موسیقی همچنین می‌تواند روی رفتار کودکان تأثیر مثبتی داشته باشد به طوری که کودکان زمانی که به شکل گروهی اقدام به آموزش موسیقی می‌کنند با مفاهیمی مانند همکاری، بردباری و نظم گروهی آشنا شده و آنها را به طور عملی می‌آموزند. نواختن موسیقی به شدت حس اعتماد به نفس کودکان را افزایش می‌دهد. زمانی که کودکی قادر به نواختن یک ساز خاص است از طرف دیگران مورد تحسین واقع می‌شود و همین عامل تأثیر بسیار شگرفی در بالا رفتن اعتمادبه‌نفس در میان کودکان دارد.

قدرت و صلابت یک مرد

The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders
It is seen in the width of his arms that encircle you
قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه


The strength of a man isn't in the deep tone of his voice
It is in the gentle words he whispers
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه


The strength of a man isn't how many buddies he has
It is how good a buddy he is with his kids
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست


The strength of a man isn't in how respected he is at work
It is in how respected he is at home
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست


The strength of a man isn't in how hard he hits
It is in how tender he touches
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه


The strength of a man isn't how many women he's Loved by
It is in can he be true to one woman
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه


The strength of a man isn't in the weight he can lift
It is in the burdens he can understand and overcome
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد